نويسنده: سيد مرتضي نجومي
خداوندا، بارالها، سپاس و ستايش نثار آستان مقدس تو باد که اين همه لطف و مکرمت عنايت و اين همه ذوق و لطافت مرحمت فرمودي و سعادتمند، آنکه اين همه شادابي و نشاط را وقف و حبس بر ساحتِ مقدّس تو کند تا نه به دست تباهيها و دورانهاي جوراجور روزگار از بين برود و نه به تبديل و تبدّلهاي خريد و فروش و هِبه و هديه از نثار درگاه تو دور گردد.
خداوندا شکرگزاريم؛ شکري بينهايت آنگونه که شايسته تو باشد، بر رهبريِ مقام والاي وليّ امر مسلمين، سخنورِ دانشور و هنرورِ هنرپرورِ حضرت آيت اللّه خامنهاي (مدّظلّه)
آدمي خصوصا در اين عهد مبارک و ميمون که احکام اسلامي و آداب و معارف الهي و شايستگيها و بايستگيهاي معنوي نشاطي ديگر يافته و موقوفات زمان نيز از چنگال وقفخوارانِ سالهاي طولاني نجاتي يافته است، از ابزار و ابداع ذوقها و لطافتها در موقوفات خُرد و کلان و وقفنامههاي اشياء ريز و درشت به شگفتي ميافتد که به راستي چه هنرها بر آستان وقف، وقف گرديده و چه وقفها که حافظ و نگهدار هنر بوده و هست. چه هنرهايي و چه موقوفاتي!
هنرهايي که به سرپنجه هنرآفرينانِ افسونگر، گويي به افقهاي بيکرانه استعدادهاي مودوعه در فطرتِ هنرمند پيوسته و به سوي ابديت جاودانه، پويا و رهسپر است و امّا اين لطف و مرحمتِ شرع و شريعت اسلامي است که با عنايتي به عنوان وقف مانع از ضايع شدن و از ملک و تصرّف خاندان و شايستگان خارج شدنِ اين همه امانتهاي ظريفه و ارزنده شده است. و خداي ميداند که نقش وقف، در حفظ آثار هنري و ارزنده عالم اسلامي چقدر بالا و گيرا و موثّر و کارگر بوده است.
در طي روزگاران، موقوفه بودنِ بسياري از آثار اسلامي، سبب شده تا متديّنان و متشرّعان، تحفّظ بر موقوفه و عمل به آن نموده و از هَدر رفتن و ضايع شدن و دادوستد نمودن و در نتيجه به دست نااهلان افتادن آن جلوگيري کنند و در قرنهاي اخير که پاي اروپاييان به سرزمينهاي اسلامي باز شده يکي از شايستهترين عوامل نگهداري از موقوفاتِ ارزنده هنري، همين موقوفه بودن آنها بوده است و اين در شرايطي است که غارتگران هنري به هر عنوان و بهانهاي آثار ارزنده را از کشورهاي اسلامي خريده و به خارج انتقال دادهاند. البته نميگوييم که موقوفاتِ ارزنده ما به خارج نرفته ولي به زيادي غيرموقوفهها نبوده است و خودِ عنوان وقف، سبب شده تا اين آثار گرانبها در سرزمينهاي اسلامي، بخصوص ايران عزيز و سربلند ما، محفوظ بماند.
همگان ميدانند که دين مقدّس اسلام، دين زيبايي و هنر است. «رُژه گارودي» در کتاب خود هنر اسلام، باب اوّل آن را اسلام؛ دين زيبايي نام نهاده است. فطرت هنري در خميره انسانها به وديعه نهاده شده است. و به همين سبب است که آدمي به هر نوع و بهانهاي اين فطرت الهي را به جلوه درآورده و در همه جا محقق ميسازد، بويژه هنرمند مسلمان، ميکوشد که حتّي در سطح زندگي معمولي خود نيز اين زيبايي و زيباسازي را به ظهور و بروز برساند و رابطهاي هنري، بين اشياء ايجاد نموده و آثار هنري خود را با شعر و امضاء و لطائف خود زينت ببخشد و براي قدرداني از ارزش اين آثار است که اقدام به وقف آنها مينمايد تا به دست نااهلان و نابخردان نيفتد.
تعاليم و معارف تشيّع، آميخته با يک دنيا جمال و کمال و دريا دريا، ذوق و لطافت و عطوفت است و خلق و خوي ما ايرانيان نيز چنين است. گذشتگان ما هنر و هنرنمايي و زيبايي و زيباسازي را در همه شئون زندگي و اشياء و آثار پيرامون خود به جلوه درآوردهاند.
آنها اين ظرافت و لطافت را حتّي در وقفها و وقفنامهها نيز مراعات کردهاند. در اين جا بد نيست نگاهي گذرا به يک مطلب شيرين بنماييم که پيش از اين نيز اشارهاي بدان رفت و آن عبارت است از موقوفه و خط.
اگر در نقش بشقاب سفاليني که در کمال ظرافت و نازکي، بالعاب چشمگير و چشمنواز درست کردهاند ميخوانيم که بَرکةٌ لِصاحِبه (برکت براي صاحبش) يا در بشقابهاي سفالين قرن سوّم نيشابور چنين ميخوانيم: بَرَکَةٌ وَيُمْنٌ وَ سُرورٌ لِصاحِبِه، اين بدان جهت بوده
است تا زيبايي ظاهريِ بشقاب و جام را با معنويّتي مذهبي و توجّهي به واهب النّعم و مُعطي العطايا توأم سازند. آنان در نصب «سنگابهاي وقفي» تنها به نهادن آن در دالان مسجد يا حسينيّه يا چهار سوها اکتفا نميکردند، بلکه سبب وقف آنها را هم ذکر ميکردند تا تشنگان و آشامندگان، هم سيراب شوند و هم به ياد عطش حضرت سيّدالشّهداء بيفتند مثل: آبي بنوش و لعنت حق بريزيد کن. يا:
از آب هم مضايقه کردند کوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
پيشينيان ما اگر ظرفي يا چيزي را وقف مينمودند علاوه بر پايه اول وقف که تقرّب به ساحت قدس خداوندي است، از اظهار ارادت به ساحت مقدّس ائمّه معصومين فروگذار نميکردند و امثال عبارت: وقف آستانه مقدّسه و عُتبه مبارکه امام هُمام، سلطان سريرِ ارتضاء، ابوالحسن علّي بن موسي الرّضا عليه آلاف التحيّة و الثّناء را براين اشياء مينگاشتند. آيا به راستي اين وقفنوشتهها خود معلّم و مربّي خوانندگان و آيندگان نبوده است؟
وقفنوشتههاي پشت کتابها بويژه کتابهاي علماء اعلام و احاديث ائمّه معصومين، شاهدي بزرگ و گويا براين مطلب است. ببينيد عنايت مردم ما در گذشته به رضاي خدا، تا چه پايه بوده است که در شهر ما؛ کرمانشاه در زمانهاي گذشته لباس عروس و داماد وقفي بوده تا فقراء به عاريت و امانت بگيرند و بعد از انجام مراسم عروسي به محلّ خود بازگردانند و اين وقف بدان جهت بوده تا فقراء و مستمندان، دلتنگي فقر و ناداري را نداشته باشند و عروسي آنان به خرسندي و خوشحالي برگزار گردد. شنيدم که در استان خراسان و مشهد موقوفهاي بوده است جهت کساني که کفششان در کفشداري يا شلوغي زوّار گم شود تا نگران نشوند و از محل موقوفه براي آنان کفش تهيّه نمايند.
بنگريد، در روزگاراني که صنعت چاپ نبود و اين همه کتاب، چون گنج بادآورده در دست همگان نبود، و طلاّب علوم دينيّه يا «کافّه شيعه اثني عشري» نياز شديدي به کتابهاي مورد حاجت خود داشتند و با چه دشواريهايي به اين کتابها دسترس پيدا ميکردند، در آن روزگار طالب علمي که کتابي را با زحمت و مشقت فراوان استنساخ ميکرد چون قدر آن را ميدانست و نميخواست بعد از او، ديگران مخصوصا طلاّب علوم دينيّه يا طلاّب مدرسه مخصوصي از اين فيض مقدّس محروم بمانند، کتاب را تحبيسِ درگاه خداوندي مينمود و منفعت و بهره او را تسبيل راه او ميکرد تا صدقه جاريهاي باشد و آيندگان نيز از آن بهرهبرند. و به راستي که چه هنرها بر آستان وقف وقف گرديده و چه وقفها که حافظ و نگهدار هنر بوده و هست.
منبع: ميراث جاويدان