تعدادي از ياران خاصّ حضرت درمكه اجتماع كرده حضرتش را جستجو ميكنند. دراين هنگام مردي از نزد امام به پيش آنان آمده از ايشان ميپرسد: شما اينجا چند نفريد؟
پاسخ ميدهند: حدود چهل نفريم.
آن مرد گويد: وضعتان چگونه خواهد بود؛ اگر سرورتان صاحب الزّمان حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ را ببينيد؟
آنان پاسخ دهند والله، اگر فرمان برخاستن دهند كه همراهشان با كوهها بجنگيم، با كوهها پيكار خواهيم نمود(با بيان چنين جملهاي از عمق اعتقادشان به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و آمادگي فراوانشان براي قرباني شدن و شهادت و انجام فرمان آن حضرت سخن ميگويند).
شب بعد همان مرد نزد آنان آيد و گويد: ده نفر برگزيده خود را به من معرّفي نمائيد. آنان برگزيدگان خود را به وي نشان ميدهند. وي نيز آنان را ميآورد تا با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ملاقات نمايند.[1]
شبهاي ديگر براي افرادي ديگر فرصت پيش ميآورند تا به صورتي علني با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ملاقات نمايند. سرانجام تعداد مشخصي (يعني 313 نفر)نزد امام حاضرگرديده با آن بزرگوار در مكه و يا يكي از نواحي اطراف آن جمع ميشوند. وقتي كه روز بيست و پنجم ماه ذي حجّه فرا ميرسد حضرت وليّ عصر ـ ارواحنا فداه ـ مردي ملقّب به نفس زكيّه را ـ كه سابقاً در بحث از علامات حتمي ظهور حضرت از وي گفتگو نموديم ـ به سوي اهل مكه ميفرستد ولي آنان وي را دستگير نموده بين ركن و مقام شهيد مينمايند و سر وي را به شام نزد سفياني ميفرستند.
پس از آن … حضرت بقية الله روز عاشورا در مسجدالحرام حاضرگرديده چند ركعت نماز در مقام ابراهيم ـ عليه السّلام ـ ميگزارند و در حالي كه ياران خاصّ در اطراف حضرت گرد آمدهاند، اين خطبه را القا ميفرمايد:
خطبه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به هنگام قيام
روايت شده كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ پشت به خانه كعبه خطبه تاريخي خود را آغاز ميفرمايند:
فكر ميكنيد امام در خطبه خويش چه ميفرمايند؟!
با ستايش خداي تعالي و ثناي بر او و درود بر رسول گرامي و خاندان پاكش آغاز سخن ميفرمايند. سپس چه؟
اينجا به حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ گوش فرا ميدهيم تا ما را از آنچه كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در ابتداي خطبه خويش به هنگام قيام بيان ميكنند بياگاهانند.
حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ چنين ميفرمايند:«قائم در آن هنگام در مكه است پشت به بيت الله الحرام تكيه داده چنين ندا كند: اي مردم! ما از خدا ياري ميطلبيم و از مردمي كه دعوت ما را اجابت كنند. ما اهل بيت پيامبرتان محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ هستيم و از سزاوارترين مردم به خدا و به محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ . هركه در مورد آدم ـ عليه السّلام ـ با من محاجّه كند، بايد بداند كه من نزديكترين كس به آدمم. هركه درباره نوح ـ عليه السّلام ـ با من به گفتگو برخيزد بداند كه من سزاوارترين كس به نوحم. هر كه در زمينه ابراهيم ـ عليه السّلام ـ با من احتجاج نمايد، بداندكه شايستهترين مردمان به ابراهيمم. هركه در مورد محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ بامن محاجه نمايد، بداندكه من نزديكترين مردمان به محمدم. هركه درباره پيامبران با من گفتگو نمايد، من سزاوارترين مردمان به پيامبرانم. آيا خداي تعالي دركتاب خويش نميفرمايد:
إِنَّ اللهَ اصْطَفي آدَمَ وَ نُوحَاً و آلَ إبْراهيمَ و آلَ عِمرانَ عَلَي العالمينَ ذَرِّيَّةً بَعْضُها مِن بَعْضٍ و اللهُ سَميعٌ عَليم [2]
(خداي متعال آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را برجهانيان برگزيد؛ فرزنداني كه برخي از برخي ديگرند و خدا شنوا و دانا است.) من بازمانده آدمم و ذخيرهاي از نوح و برگزيدهاي از ابراهيم و انتخاب شدهاي از محمد صلي الله عليهم اجمعين. بدانيد! هركه دركتاب خدا با من به محاجه برخيزد، من سزاوارترين مردم به كتاب خدا هستم. بدانيد! هر كه در سنت رسول خدا با من محاجه نمايد، من به سنت رسول خدا سزاوارترينم.
شما را به خدا سوگند ميدهم كه هر كه سخن مرا امروز بشنود، به ديگري كه حاضر نيست، برساند. به حق خدا و حق پيامبرش و به حق خودم ـ حق من بر شما حق قرابت من به پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است ـ از شما ميخواهم كه ما را ياري نماييد و در برابر كساني كه به ما ظلم كردند از ما حفاظت كنيد. ما را بيم دادند و به ما ستم نمودند و ما را از ديار و فرزندانمان راندندو برما جور نمودند و حقمان را سلب كردند و اهل باطل برما دروغ بستند.
خدا را! خدارا! ما را در نظر آوريد. ما را رها نكنيد و ياريمان كنيد كه خداي تعالي شما را ياري خواهد نمود [3]
خطبه ديگري براي امام ـ عليه السّلام ـ روايت نمودهاند كه باخطبه ذكر شده مختصر اختلافي دارد؛ مانند اينكه ايشان فرمودهاند:« اي مردم هركه درباره موسي با من به محاجّه برخيزد من سزاوارترين مردمان به موسي ـ عليه السّلام ـ هستم. اي مردم، هر كه درباره عيسي بامن به محاجّه برخيزد من سزاوارترين مردمان به عيسي هستم.»
از احاديث اين گونه برميآيد كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از اصحاب و ياران خويش براساس شرايطي كه در كتابها ذكر گرديده بيعت ميگيرد. برخي از اين شرايط اموري هستندكه ارتكاب آنان در هر حال حرام بوده نيازي به شرط كردن ندارد، مانند زنا و سرقت و خوردن مال يتيم و مشابه آن.
برخي از اين شرايط واجباند و وجوب آنها ارتباطي با بيعت ندارد مانند: امربه معروف و نهي از منكر، برخي از اين امور به زهد و اخلاق تعلق دارند آن زمان كه ياران حضرت به اين شرايط ملتزم گرديده براساس آنها بيعت نمودند حكم بر آنان مؤكدتر و شديدتر ميشود؛ مانند انساني كه سوگند ميخورد كه مرتكب سرقت نگردد و هنگامي كه مرتكب دزدي شد مستحق دو گونه عقاب خواهد بود: مجازاتي به خاطر سرقت و مجازاتي به خاطر خلاف سوگند رفتار نمودن[4].
بيعت با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نيز همين گونه است، چراكه بيعت با آن بزرگوار بيعت با خدا محسوب ميگردد. خداي سبحان ميفرمايد:« إِنَّ الْذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يَبايِعُونَ اللهَ، يَدُ اللهِ فَوْقِ أيْديهِم » ( اي پيامبر كساني كه با تو بيعت ميكنند با خدا بيعت مينمايند، دست خدا بالاي دست آنان است)[5]
با وجودآنكه ياران حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از مزايا و شايستگيهاي فراواني بهرهمندند پايبندي به اين شرايط لازم است، چرا كه آن حضرت از ياران خويش ميخواهند كه نمونههاي فضائل و كمالات باشند تا لياقت فرماندهي و سرپرستي كره زمين را داشته باشند پس بايد از محرمات اجتناب نموده به انجام واجبات پايبند باشند، از امور فريبنده و بيارزش دنيا اجتناب نموده از هر گونه خوش گذراني و اشرافيت باز ايستند و در زندگي طريقه زهدو سختي را برگزينند تا شايستگي اداء وظائفي را كه بر دوش آنان نهاده شده به بهترين وجه داشته باشند.
سپاه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ
ازحضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه ـ در حديثي كه راجع به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ سخن ميگفتند چنين فرمودند:
«… سپس از مكه بيرون نميرود مگر آنكه درميان تعدادي به اندازه حَلَقه باشد.»
راوي سؤال ميكند حَلَقه چيست؟ فرمودند:«10 هزار نفر» [6]
از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ سؤال شد كه:« همراه قائم چند نفر خروج مينمايند؟ ميگويند:همراه وي عدهاي به اندازه نفرات بدرند، يعني 313 نفر. حضرت فرمودند:خروج نميكند مگر با نيرومنداني كه داراي توان باشند و تعداد نيرومندان كمتر از 10 هزار نفر نيست.[7]
ما در منابعي كه نزدمان موجود است، توضيحي درباره حَلَقه ـ كه 10 هزار نفرند ـ نيافتيم ولي آنچه ميتوان استفاده كرد آن است كه آنها جماعتها و گروههايي ميباشند كه از ايمان كامل و عقيده پابرجا و محكم بهرهاي فراوان بردهاند. آنان جزء سپاه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ محسوباند ولي امتيازات آنان مانند امتيازات 313 نفر نيست، جز آنكه آنان در مكه به حضرتش ملحق گرديده در زير پرچم آن بزرگوار گرد ميآيند.
در برخي از احاديث به جاي كلمه «حَلَقه» كلمه «عقد» به كار رفته است[8] كه مراد از هر دو كلمه يكي است. حضرت امام مهدي ـ عليه السّلام ـ با اين تعداد از لشكريان فراوان از مكه خروج مينمايند و طبيعي است كه ميليونها تن از مردم در طول راه و در ايام اقامت ايشان در كوفه به آن حضرت ملحق ميشوند. بنابراين، نميتوانيم ميزان فراواني سپاهيان و لشكريان امام ـ عليه السّلام ـ را تصور نمائيم ولي اين مقدار را ميتوانيم بگوييم كه هرمردي كه به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ايمان داشته و توانائي حمل سلاح داشته باشد از سپاهيان امام ـ عليه السّلام ـ محسوب خواهد گرديد و هنگامي كه فرمان امام ـ عليه السّلام ـ به آمادگي و بسيج صادر شود تمام طبقات در هر سني و شرائطي كه باشند براي لبيك گفتن به نداي آن حضرت بر يكديگر سبقت ميگيرد. ميراثهاي پيامبران كه نزد حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ است:
ميراثهاي پيامبران كدام است؟
پاسخ اين است كه: مقصود از ميراثها در اينجا آنچه شخصِِِِِِِ از دنيا رفته از مال و غيره براي ورثه خود باقي ميگذارد نيست؛ بلكه مقصود اشيائي است نفيس وقيمتي كه پيامبران براي اوصياء پس از خود باقي ميگذارند و از يك وصي به وصي بعد منتقل ميگردد.[1] . غيبت نُعماني، ص 182 از حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ . ما توضيحاتي به حديث افزوديم. روايت فوق را همچنين يوسف بن يحيي شافعي در عقدالدُّرر (باب 5، ص134 )نقل نموده است .
[2] . سوره آل عمران آيه 35ـ33 .
[3] . غيبت نعماني، باب چهاردهم. حديث 67 .
[4] . (بيعت درحقيقت پيمان مجددي است برانجام آنچه وظيفه بوده است، يعني خود را كاملاً تسليم آنچه از قبل « ميبايست » ميكند. بيعت كننده تأكيد ميكند كه ولايتي را كه خدا براي بيعت شونده مقرر فرموده است ميپذيرد، بديهي است اين ولايت با بيعت ايجاد نميشود، از قبل بوده است)
[5] . سوره فتح آيه 10
[6] . بحا رالانوار ج52 ص 307 .
[7] . همان ،ص323 به نقل از كمال الدين
[8] . (براي نمونه رك، بحارالانوار،ج51 ص 157)
@#@اين ميراث از پيامبراني كه قبلاً ميزيستهاند به پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ رسيد. پس از وفات پيامبر گرامي نيز اين مجموعه به علاوه ميراثهاي شخص رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به خليفه شرعي آن بزرگوار يعني حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ و پس از ايشان به حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ و به همين ترتيب به امام پس از وي … و سرانجام به خاتم الاوصياء دوازدهمين جانشين يعني حضرت امام مهدي منتظر ـ عليه السّلام ـ رسيده است. هم اكنون نيز نزد ايشان موجود است و تا روز ظهورشان آنها را حفظ خواهند نمود.
ميپرسيد:نقش اين ميراثها درظهور امام ـ عليه السّلام ـ چيست؟
پاسخ آن است كه : اين ميراثها بيانگر اولويت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از ديگر مردم نسبت به انبياء و اوصيا است و اينكه آن بزرگوار ادامه رسالت الهي انبياء عظام ميباشند از آنها بهرههاي ديگري نيز گرفته ميشود. ذيلاً برخي روايات را در اين مورد بررسي مينمائيم :
1. حضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمودند:« وقتي كه قائم ظهور نمايد، پرچم رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ و خاتم سليمان و سنگ و عصاي موسي را آشكار خواهد نمود.»[1]
از امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي كه ازايشان درباره پرچم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت گرديده چنين آمده است:«… جبرئيل آن را روز بدر آورد… رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آن پرچم را در روز بدر برافراشت آنگاه آن را پيچيد و به علي ـ عليه السّلام ـ داد. آن پرچم نزد علي ـ عليه السّلام ـ بود تا آنكه روز بصره پيش آمد. در روز بصره (يعني جنگ جمل) اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ آن را باز كرد و خداوند وي را با آن پرچم پيروز فرمود آنگاه آن را در هم پيچيد و هم اكنون نزد ماست.آن را كسي نميگشايد تا آنكه قائم قيام كند وقتي قيام نمود آن را باز ميكند»[2]
اما خاتم سليمان، دربارهاش چنين روايت شده كه وقتي آن را دردست ميكرد خداي متعال براي وي باد و پرندگان و فرشتگان را مسخّر ميفرمود. اما سنگ وعصاي موسي، خداي تعالي ميفرمايد:«آن هنگام كه موسي براي قومش از خدا آب خواست به وي گفتيم با عصاي خود به سنگ بزن پس از آن دوازده چشمه جوشيدن گرفت هريك از مردم آبشخور خود را ميدانستند.»[3]
خداي سبحان چنين ميفرمايد:« به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را بيفكن ناگهان به بلعيدن آنچه كه آنان به دروغ ساخته بودند پرداخت»[4]
حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:« عصاي موسي چوب درخت ياس بود از درختهاي بهشتي وقتي موسي به سوي مَديَن ميرفت جبرئيل آن را برايش آورد.»[5]
حضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد:« وقتي كه قائم خروج كند… با خود سنگ موسي بن عمران را ـ كه صخرهاي به قدر بار شتر و بس سنگين است ـ حمل نمايد در هيچ منزلي فرود نميآيد، مگر آنكه چشمهها برايش جوشيدن گيرد.» [6]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ به يعقوب بن شعيب فرمودند:«ميخواهي پيراهن قائم را ـ كه با آن قيام ميكندـ به تو نشان دهم؟» عرض كرد: آري، آن حضرت صندوقچهاي را خواستند آن را باز كرده پيراهني از كرباس از آن بيرون كشيدند. سرآستين چپ پيراهن خونين بود سپس فرمودند:«اين پيراهن رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ است همان كه در روزي كه دندانهاي پيامبر شكست[7] برتن رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود قائم با همين پيراهن قيام ميكند.»
يعقوب بن شعيب ميگويد:«خون را بوسيدم و آن را بر چهره نهادم حضرت آن راپيچيدند و دستور بردن آن را دادند.»[8]
2. حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ به مفضّل بن عمر فرمودند:« آيا ميداني پيراهن يوسف چه بود؟ (مفضل گويد:) عرض كردم: خير. فرمود: زماني كه براي ابراهيم ـ عليه السّلام ـ آتش افروخته شد،جبرئيل برايش پيراهني آورد و به تن او پوشاند و وجود اين پيراهن باعث شد كه گرما و سرما به او آسيب نرساند. وقتي كه مرگش رسيد آن را در بازوبندي قرار داده بر(بازوي) اسحاق آويخت، اسحاق نيزآن را بر (بازوي) يعقوب و او آن را و قتي يوسف متولد گرديد بر (بازوي) او آويخت و در بازوي يوسف بود تا اينكه كار وي آن گونه شد. هنگامي كه يوسف ـ عليه السّلام ـ آن را از آن بازوبند بيرون آورد يعقوب بويش را استشمام نمود و اين سخن خداوند است كه «من بوي يوسف را استشمام ميكنم، اگركه مرا تخطئه ننماييد»پس آن پيراهن از بهشت بود.
عرض كردم: فدايت شوم ! اين پيراهن به نزد چه كسي رفت؟ فرمود: نزد اهلش. آن پيراهن وقتي كه قائم قيام كند با وي خواهد بود. سپس فرمود: هر پيامبري كه عملي يا چيز ديگري به ارث نهاد به آل محمد ـ عليهم السّلام ـ رسيد. [9]
3. حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد:«… بر تن او پيراهن رسول خداـ صلي الله عليه و آله ـ است؛همان پيراهني كه در روز احد با پيامبر بود. دستارش«سحاب» و زره رسول خدا «سابغه»[10] و شمشيرپيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ «ذوالفقار» نيز همراهش خواهد بود.»[11]
حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ چنين فرمودند:« عصاي موسي از آنِ آدم بود كه به شعيب رسيد، سپس به موسي بن عمران و اكنون نزد ماست، به تازگي آن را ديدم، عصائي است سبز رنگ به همان شكلي كه از درخت بريده شد. اگر از آن بخواهندكه سخن گويد زبان به سخن ميگشايد آن را براي قائم ما ـ عليه السّلام ـ آمادهاش كردهاند و هركاري كه موسي با آن عصا انجام ميداد، انجام دهد، عصا نيز هر چه به وي امر شود انجام ميدهد و هر وقت او را بيفكنند با زبانش آنچه را كه دشمن ساخته است خواهد بلعيد.[12]
اقدامات حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در مكه مكرمه :
در پي انجام بيعت براي حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ، امام ـ عليه السّلام ـ پس ازآنكه حكومت سابق سقوط كرد و نابود شدـ بساط حكومت را در مكه ميگسترانند و بر مراكز قدرت تسلط مييابند. در آن روز دولت وقت توان آن را كه در برابر حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ مقاومت كند ندارد و از برخي از احاديث استفاده ميشود كه مكه تسليم ميگردد و آن حضرت به طو ركامل بر آن شهر استيلا مييابند. در آن شهر حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به انجام كارهائي اقدام ميفرمايند كه برخي از آنها را ـ كه دراحاديث ذكرشده است ـ ذيلاً يادآور ميگرديم.
1. برگرداندن مسجدالحرام به صورت اوليه:
حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:«زماني كه قائم قيام كند ساختمان مسجد الحرام را خراب ميكند تا به صورت اوليه برگردد. مقام را نيز به محلي كه قبلا ً بوده برميگرداند.»[13]
مسجد الحرام پس از وفات رسول خداـ صلي الله عليه و آله ـ تاكنون مرتباً وسعت يافته مساحتهاي فراواني از تمام جوانب به آن اضافه گرديده است ولي با وجود آن هنوز به اندازه قبلي ـ كه حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ ساخته بود نرسيده است زيرا كه اساس قديم آن از «حَزْوَرَه»[14]بوده كه اكنون در «مسعي» بين صفا و مروه قرار دارد.
از حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ درباره اضافاتي كه در مسجدالحرام واقع شده است سؤال كردند كه آيا جزء مسجد است يا نه؟ آن حضرت پاسخ فرمودند:« آري … آنان هنوز آن را به اندازه مسجدي كه ابراهيم و اسماعيل ـ عليهماالسّلام ـ ساخته بودند نرساندهاند.»[15] و نيز حضرت فرمودند:«خطّ ابراهيم ـ عليه السّلام ـ درمكه بين حَزْوَرَه تا مسعي است. اندازه خط كشيدن ابراهيم ـ عليه السّلام ـ همان است .»[16]
وقتي حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ظاهر شوند، ديوار محيط بر مسجدالحرام امروزي را خراب كرده ديوار تازهاي بر پايه ديوار نخستين ميسازند و اين باعث سهولت طواف خواهد شد؛ به ويژه آنكه تعداد حاجيان در زمان ظهور حضرت به دهها ميليون نفر خواهد رسيد.
2. برگرداندن مقام ابراهيم به جايگاه نخست:
قبلاً گفتيم كه حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:« زماني كه قائم قيام نمايد… مقام ابراهيم را به همان محلي كه بوده است برميگرداند.»
مقام ابراهيم سنگي است كه حضرت ابراهيم خليل الرّحمان ـ وقتي كه خانه كعبه را بنا ميفرمودـ برآن سنگ ايستاد. اين مقام در زمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مجاور كعبه بود. وقتي عمربن خطاب زمامدار شد، مقام ابراهيم را از مكانش منتقل ساخت و محلّش را تغيير داد.
زماني كه حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ زمام حكومت را پس از كشته شدن عثمان به دست گرفت، تصميم گرفت كه هر زياده و بدعتي را از دين بردارد و همه چيز را به همان صورتي كه در زمان رسول خداـ صلي الله عليه و آله ـ بود برگرداند. از آن جمله مقام را به جاي نخستينش در مجاورت كعبه برگرداند؛ ولي منافقان و دشمنان آن حضرت ـ كه در برابر هر نوع قدم اصلاحي آن حضرت ميايستادندـ قيام كردند؛ لذا مولا ـ عليه السّلام ـ بهترآن ديدندكه با توجه به مسائل مهمتر، قضيه را تا زمان ديگر مسكوت نهند. اين بود كه مقام ابراهيم تا امروز در غير محلّ خود باقي مانده است.
ازجمله اقداماتي كه حضرت در مكه انجام ميدهند، برگرداندن مقام ابراهيم به محل اول آن در جواركعبه مكرمه است. اين مطلب نيز براي تسهيل طواف حجّاج انجام ميپذيرد؛ زيرا در آن صورت طواف بين ركن و مقام واجب نخواهد بود بلكه طواف گرد خانه فقط كفايت ميكند و هر قدركه حجاج به هنگام طواف از خانه كعبه دور شوند مانعي نخواهد داشت.[1] . غيبت نعماني،باب 13 ، حديث 28 .
[2] . همان باب 19 حديث 2
[3] . سوره بقره، آيه 60
[4] . سوره اعراف، آيه 117
[5] . غيبت نعماني باب 13 ،حديث 27
[6] . همان ، حديث 29
[7] . دندانهاي آن حضرت روز جنگ احد شكست.
[8] . غيبت نعماني،باب 13 ، حديث 42
[9] . (بحار الانوار ج52، ص 327 ـ328 به نقل از كمال الدين و نيز علل الشرايع باب 45 ،ج2 )
[10] . از مطالب جالبي كه مورخان گفتهاند اين است: تمام اشيائي كه مربوط به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ ميگرديد داراي نام خاصي بود؛ مثلاً عصاي ايشان به نام «ممشوق» و يكي از دستارها به نان «سحاب» و شتر مادهشان به نام «عضباء » ناميده ميشد .
[11] . غيبت نعماني، باب 19 ، حديث 2
[12] . كمال الدين ، ج2 ، باب 58 ، حديث 28
[13] . ارشاد
[14] . حزوره اسم محلي بين صفا و مروه و جزء مسعي است .
[15] . كافي (ج4 ص 526 =كتاب الحج باب فضل الصلاه في المسجدالحرام و … ج8)
[16] . همان (ج4 ، ص210 = كتاب الحج باب حج ابراهيم و اسماعيل و … ج12 و تهذيب الاحكام ج5 ، ص454 ، ج231 ، دو توضيح لازم است؛ اول اين كه مؤلف فقيد نشاني اين حديث را باب فضل الصلاه آوردهاند اما در آنجا به جاي خط، حق آمده است ثانياً هم ايشان رحمهُ الله ـ خطَّ ابراهيمُ ضبط كردهاند كه حالت اضافي صحيح تر مينمايد: خطُُّ ابراهيمَ ) معناي جمله چنين است :پس مسجد قسمتي است كه ابرا هيم آن را مشخص ساخت .
@#@ اگر امروزه بنابر نظر برخي از فقهاء طواف بايد بين ركن و مقام انجام گيرد، اين وجوب با برگرداندن مقام به جايگاه نخستين آن در زمان ظهور امام عصر ـ عليه السّلام ـ برداشته خواهد شد.
3. نهي از طواف مستحب
حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:«اولين مطلبي كه قائم از عدالت آشكار خواهد نمود آن است كه منادي او ندا در دهد: آن كس كه مشغول انجام استلام حجر الاسود و طواف مستحبي است جاي خود را به كسي كه طواف واجب بر
عهده دارد تسليم نمايد.»[1]
روي همين اصل حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به حجاج امر ميفرمايند كه به طواف واجب اكتفا و طوافهاي مستحب را رها نمايند تا فرصت براي كساني كه هنوز طواف واجب را به جا نياوردهاند گشاده گردد.
4. بريدن دستهاي بني شيبه:
حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:« بدانيد وقتي قائم، قيام كند، بني شيبه را ميگيرد و دست آنان را قطع مينمايد و سپس آنان را برميگرداند و ميفرمايد: اينان دزدان خدا هستند.»[2]
بني شيبه پرده داران كعبه هستند كه در دستانشان كليدهاي كعبه است. اين سِمَت را فرزندان از پدران به ارث بردهاند. اينان اموال و ذخائري را كه به كعبه هديه گرديد ميدزديدند و ـ چنانكه ميخواستندـ در آنها تصرف مينمودند. به همين علت است كه امام ـ عليه السّلام ـ آنان را «دزدان خدا» نام نهادهاند؛ يعني« دزدان اموال خدا». و شايد حديث چنين باشد:«دزدان خانه خدا» كه كلمه «خانه» حذف گرديده باشد و خدا داناست.
حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ فقط به بريدن دست بني شيبه اكتفا نفرموده بلكه امر ميفرمايد كه آنان را برگردانند. اين فرمان حضرت به اين اعتبار صورت ميگيرد كه وسيله ترساندن و تهديد براي هر دزد و هر آن كسي باشد كه در اموالي كه از آنِ او نيست، تصرف غير مشروع داشته باشد و بداندكه مكافات او بريده شدن دست و خواري دنيا و عذاب آخرت خواهد بود.
با اين عمل حضرتش حدّي را براي سرقت و براي هركس كه تصرّف غير مشروع در اموال و املاك و اوقاف و غير آن داشته باشد اجرا خواهند نمود.
حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در مدينه منوّره
حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ مكه مكرمه را به سوي مدينه منوره ترك ميفرمايد و اين زماني است كه فرمانداري را در مكه از سوي خويش ميگمارد. پس ازآنكه حضرتش مكه را ترك فرمود، برخي از بدكاران اهل مكه بر فرماندار شوريده او را به قتل ميرسانند. اين خبر به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ميرسد؛ لذا سفر را قطع فرموده به مكه باز ميگردد و آن گروه سركش را كشته ريشههاي فتنه را قطع ميسازد. آن گاه فرماندار ديگري برگزيده و به سوي مدينه منوره حركت مينمايند.
در مدينه نيز به كارها و فعاليتهائي اقدام مينمايند كه به يكي از آنها اشاره مينمائيم و آن عبارتست از شكافتن بعضي از قبور و خارج كردن و سوزاندن اجساد داخل درآنها. اين از مسائلي است كه نيازمند توضيح و تحليل است ولي ما به ذكر اجمالي آن اكتفا نموديم .
سؤالي كه اكنون مطرح ميشود اين است كه آن حضرت پس از مدينه منوره به كجا ميروند؟ به سوي عراق.
كوفه پايتخت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ
حضرت مولي الموحدين ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد:«… سپس به كوفه ميآيد و در آن شهر منزل ميكند. برده مسلماني را نمييابد مگر آنكه او را خريده آزاد ميفرمايد، مديون نميماند مگر آنكه قرضش را ادا مينمايد؛ مظلمهاي برگردن مسلماني نميباشد مگر آنكه ردش مينمايد؛ بندهاي به قتل نرسيده باشد مگر آنكه بهايش را ميپردازد؛(ديهاي تسليم شده به خويشانش)[3]، كشتهاي كشته نشده باشد مگر آن كه وام او را پرداخته براي بازماندگان او جيره و مقرّري معيّن ميفرمايد تا آن كه زمين را از عدل و داد آكنده سازد؛ آن گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
او و اهل بيتش در «رُحبه» مسكن ميگيرند. رحبه مسكن نوح بود و زميني است پاك. هيچ يك از آل محمد ـ عليهم السّلام ـ جز در زمين پاك سكني نميگزيند و كشته نميشود؛ زيرا آنها اوصياء پاك پيامبرند.»[4]
حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«يك جاي پا در كوفه از خانهاي درمدينه مرا محبوبتر است.»[5]
و درباره شكوفايي و آباداني دركوفه حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ چنين ميفرمايند:«وقتي قائم آل محمدـ صلوات الله عليهم ـ قيام نمايد… خانههاي كوفه به رود كربلا متصل خواهد شد.»[6]
به هنگام ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و رسيدنشان به كوفه نظر مؤمنان به سوي كوفه متوجه خواهد شد؛زيرا بيشتر شيعيان موجود دركره زمين تلاش وكوشش مينمايند تا به كوفه مهاجرت كنند.حديثي نيز از نظر خواننده محترم گذشت كه از گسترش شهر كوفه از تمام جوانب آن سخن ميگفت و اين كه اين شهر به شهر مقدس كربلا متصل ميشود و امروزه بين اين دو شهر بيش از 60 كيلومتر فاصله است !!
حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نماز جمعه را در مسجد جامع كوفه اقامه ميكنند و مسلّم است كه مسجد از نمازگزاران مالامال خواهد گرديد؛ زيرا مسجدـ با همه وسعت امروزيش ـ نميتواند قسمت اعظم نمازگزاراني را كه مشتاقند به امامت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نماز بگزارند در خود جا دهد.
علت آن است كه همه مردم، با اختلاف طبقاتشان و بدون استثنا، علاقهمندند كه به حضرتش اقتدا نمايند و به انجام اين كار نيز بر يكديگر سبقت ميگيرند.هيچ كس از اين نماز ـ جز ناتواني كه از راه رفتن ناتوان است مانند شخص پير و زمينگيرـ تخلّف نميكند.
در ذيل برخي از احاديثي را كه از ماجرا خبر ميدهند ذكر مينمائيم:
حضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ در حديثي طولاني چنين ميفرمايند:«حضرت مهدي داخل كوفه ميشود. در آن شهر سه گروه خواهند بود كه با هم اختلاف دارند؛ ولي اين اختلاف از بين ميرود و زمينه براي آن حضرت آماده ميشود.
داخل كوفه گرديده بر منبر بالا ميرود و خطبه ميخواند. بر اثر شدّت گريه هيچ كس نميفهمد كه او چه ميگويد… وقتي كه جمعه دوم ميآيد، مردم گويند:
اي فرزند رسول خدا… نماز در پشت سر شما برابر نماز در پشت سر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است. مسجد گنجايش ما را ندارد. حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ گويد: من مسجدي براي شما ميسازم كه شما را در خود جاي دهد
پس به سوي نجف رفته[7] مسجدي را طرح ريزي ميكنند كه داراي هزار در باشد و مردم را در خود جاي دهد.»[8]
مانند اين حديث از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ نيز روايت گرديده است. مخفي نماند كه نسبت دادند بناي مسجد به امام ـ عليه السّلام ـ از باب مجاز است و معناي آن اقدام شخص امام ـ عليه السّلام ـ بر ساختن مسجد نيست؛ بلكه معني چنين است كه آن حضرت به انجام اين كار امر ميفرمايند، همان گونه كه گفته ميشود: امير شهر را ساخت؛ يعني، به اين كار فرمان داد.
به هر حال آن چه از حديث استفاده ميشود آن است كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به صحرا رفته به ساختن مسجد فرمان ميدهند كه مانندش در تاريخ بشر ساخته نشده و داراي هزار در ميباشد.
ميتوانيم ساختمان مسجد را چنين تصوّر كنيم كه در هر جانب از جوانب چهارگانه مسجد250 در ساخته ميشود. طبيعي است كه درها وسيع بوده با وارد و خارج شدن آن همه مردم مناسبت دارد. روي اين اصل بايد عرض هر در حدَاقل 3 متر باشد. بنابراين عرض درهاي ورودي مسجد در هر طرف از اطراف چهارگانه 750 متر است. به اين مقدار بايد مساحت ديوارهائي را كه بين هر دو در ديگر قرار ميگيرد، اضافه كرد و اگر فاصله بين هر در تا در ديگر را10 متر حساب كنيم، طول ديوار، بدون در نظر گرفتن ارتفاع، دست كم2500 متر خواهد شدكه اگر به اين عدد، مقدار 750 را اضافه كنيم مجموعاً طول ديوار در يك طرف 3250 ميشود و اگر اين عدد را در خودش ضرب كنيم مساحت مسجد بالغ بر 500، 562، 10 متر مربع ميگردد.
طبيعي است كه نزديك مسجد اماكني جهت تطهير و وضو ـ كه با اين رقم و انبوه جمعيّت مناسبت داشته باشد ساخته خواهد شد. اين تعدادِ فراوان در، براي آسان گرداندن دخول و خروج نمازگزاران و محافظت آنان از ازدحام و حوادث تعبيه ميگردد. اين اقدام بزرگ و امر شرعي عظيم يكي از اقداماتي است كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در عصر درخشان و نوراني ظهورشان انجام خواهند داد.
حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در فلسطين:
حضرت صاحب الامرـ عليه السّلام ـ براي تمام كردن كار سفياني به شام ميروند و اين پس از آن است كه به كوفه رفته امور را در آن جا به سامان ميرسانند.
در آن وقت سفياني در سرزمين«رَمله» در فلسطين يعني در شمال شرقي بيت المقدس است. حضرت بقيّة الله ارواحنا فداه با سپاه عظيم خويش به فلسطين ميرسند و در آن جا بين دو سپاه جنگ در ميگيرد. سرانجام كار با پيروزي حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و فرار و نابودي سفياني خاتمه مييابد.
احاديث گويند: حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نزد دروازه شهر «لَد» در فلسطين خواهند بود.
نميدانيم موضعگيري قدرتهاي حاكم بر فلسطين و اردن در آن زمان در برابر حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ چه خواهد بود؟! اين مسلم است كه حضرتش همه حكومتهاي ستمگر را برخواهند چيد و تمام حكمرانان منحرف را قلع و قمع خواهند نمود.
آن جا ـ يعني كنار دروازه شهر لَدـ حضرت عيسي بن مريم ـ عليهماالسّلام ـ از آسمان به زمين ميآيد تا با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ بيعت نمايد.[1] . بحار الانوار، ج52 ، ص 374 به نقل از كافي.
[2] . كافي، ج4 ، ص 243.
[3] . سوره نساء آيه 93.
[4] . تفسير عيّاشي، ج1 ، ص66.
[5] . بحار الانوار، ج52 ، ص 385، حديث 198.
[6] . همان، ص336.
[7] . در روايتي آمده كه آن بزرگوار مسجدي را در پشت كوفه بنا مينهند.
[8] . بحار الانوار، ج52، ص331.
@#@ شرح اين مطلب را در فصل آيند بيان خواهيم داشت.
فرود عيسي بن مريم از آسمان:
نزول پيامبر بزرگ خدا يعني عيسي بن مريم ـ عليهماالسّلام ـ از آسمان به هنگام قيام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از حقايق ثابت نزد همه مسلمانان است، با همه اختلافاتي كه در روشها و مذاهب دارند و از اموري است كه به هيچ وجه نميتوان درباره آن شكّ و مجادله نمود.
شايد تنها حكمت در نزول آن پيامبر بزرگ به هنگام قيام حضرت بقية الله الاعظمـ عليه السّلام ـ تقويت جبهه امام عصر و اعتراف و تصديق به اين مطلب باشد كه آن امام هُمام و بزرگوار، حق است و در آن ترديدي نتوان داشت؛ به ويژه پس از اقتداء آن حضرت به ولي عصر ارواحنا فداه درنماز؛ كه به زودي خواهيم دانست.
نزول حضرت مسيح به زمين از عجيب ترين عجائب و مهمترين حوادث و عظيمترين نشانهها و بزرگترين دلايل محسوب ميشود. آيا شگفت نيست كه انساني در زمين زندگي ميكرده، سپس به آسمان بالا رفته باشد و در آنجا بيش از هزارو نهصد سال زندگي نموده مجدداً به زمين بازگردد؟! با توجه به اينكه اين انسان از ديگران به امتيازات زير ممتاز ميگردد: اولاً اينكه، پيامبري از پيامبران خدا و از اولوالعزم است
ثانياً، صاحب شريعت و كتاب آسماني ميباشد، هر چند پس از وي دست تحريف و زشتكاري به شريعتش راه يافته است.
ثالثاً، بدون پدر آفريده شده است.
رابعاً، امت وي امروز حدود يك ميليارد نفرند و در بين پيروان او پادشاهان و اميران و رؤسايِِ جمهور و غير آنان از همه طبقات وجود دارند.
خامساً، ميليونها تصوير و مجسمه او در كليساها و مدارس نصب و بر گردن پيروانش آويخته و در خانهها و محلات موجود است. علاوه بر آن، ترسايان عقايدي منحرف نسبت به حضرت عيسي بن مريم دارند؛ برخي از آنان معتقدند كه او پسر خدا است و گروهي وي را خدا ميدانند… و خدا بزرگتر است ازآن چه كه كافران و مشركان گويند.
به هر حال حضرت عيسي روح الله نزد همه مسيحيان مقدس است و بديهي است كه ديگر ملل و اديان نيز نسبت به اين شخصيت خود را به ناداني نميزنند.
به همين ترتيب، مسلمانان به پيروي از قرآن كريم ـ كه حضرت عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ را چند جا به پاكي و بزرگي ياد كرده است ـ آن حضرت را از نظرعقيده در جايگاه سزاوارش ميشناسند. نظر به اهميت اين حقيقت (نزول حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ از آسمان) احاديث فراوان و متواتري را ميتوان يافت كه به اين معني تصريح نمودهاند. اگر به منابع حديثي مراجعه نمائيم، بسياري از دانشمندان و حافظان اهل تسنّن و ائمه حديث را مييابيم كه نزول حضرت عيسي بن مريم را از آسمان به هنگام قيام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ذكرنمودهاند؛ گو آنكه برخي نخواستهاند به صراحت به اين حقيقت اعتراف كنند و حديث را دستكاري و اول و آخرش را حذف كردهاند يا به خاطر اهدافي ـ كه خداي متعال ميداند ـ با الفاظ حديث بازي نمودهاند.
ابن بخاري است ـ كه نزد اهل تسنن ا زائمه حديث ميباشد و كتاب او را در رأس كتابهاي صحيح ميدانندـ كه اقتداء حضرت عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ را به حضرت بقية الله الاعظم ذكر ميكند ولي با رعايت اجمال و ابهام؛ اين گونه از ابو هريره نقل است كه گويد: رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند:
« چگونه خواهيد بود آن هنگام كه فرزند مريم در ميان شما فرود آيد و امام شما از خودتان باشد؟»[1]
حديث فوق را مسلم در «صحيح» خود [2]و ديلمي در كتاب خود به نام«فردوس الاخبار» (درحرف كاف) و احمد بن حنبل در«مسند» خود نقل كردهاند. [3]
نعيم بن حمّاد، استاد بخاري در حديث، نزول حضرت عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ از آسمان را ذكر مينمايد ولي به نام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ تصريح نميكند! وي حديث را به اسناد خود ازكعب اين گونه نقل ميكند:
«عيسي مسيح كنار پل سفيد در دمشق شرقي، وقت سحر فرود ميآيد. ابري او را حمل ميكند. دو دست خود را بر شانه دو فرشته نهاده دو پارچه سراسري در بردارد؛ يكي از آنها را بركمر بسته و ديگري را بردوش افكنده است. وقتي سر خود را خم ميكند عرق از سر او مانند مرواريد قطره قطره ميچكد. يهود نزد او آمده گويند: ما ياران توييم.
گويد: دروغ ميگوييد. پس از آن مسيحيان نزد او ميآيند و به او ميگويند: ما ياران توييم. گويد: دروغ ميگوئيد. ياران من مهاجرانند؛ باقيمانده ياران حماسه. به مجمع مسلمانان ـ آنجا كه هستند ميآيدـ مييابد كه خليفه آنان با آنان نماز ميگزارد وقتي مسيح او را ميبيند عقب ميايستد آن خليفه به وي گويد: اي مسيح الله، با ما نماز بگزار. حضرت عيسي مسيح گويد: نه، تو با يارانت نماز بگزار، خداوند از تو خشنود است. من وزير برانگيخته شدهام نه امير.
پس خليفه مهاجران يك نماز دو ركعتي با آنان ميگزارد، درحالي كه فرزند مريم در ميان آنها است …»[4]
نعيم بن حمّاد حديث ديگري را ازحُذيفه بن يمان از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل ميكند. در اين حديث مشخّص ميشود كه (نعيم بن حمّاد) چگونه با الفاظ حديث بازي ميكند. او ميگويد:«حضرت عيسي فرود ميآيد. مردم به او خوشامد ميگويند و از فرود آمدنش خوشحال ميشوند. چرا كه آمدن او راست بودن حديث رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ است آن گاه به مؤذّن گويد: براي نماز، اقامه بگو مردم گويند: پيشاپيش ما نماز بگزار. وي گويد: به سوي امام خود برويد تا با شما نماز بگزارد؛ او خوب امامي است پس امامشان با آنان نماز ميگزارد و حضرت عيسي هم با آنان در نماز خواندن همراهي ميكند.»[5]
ديديدكه چگونه با اين احاديث به شدّت بازي كرده به نام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ تصريح نكردهاند؛ گاهي از ايشان به نام «امامتان» و زماني به نام «خليفه آنان» و در برخي كتابها «اميرآنان» تعبير گرديده است. درعين حال برخي از دانشمندان آنان ـ آنها كه عقيدهشان بر(حريت) قلمهايشان سبقت نگرفته است ـ اين حديث را بدون دستكاري و تحريف نقل نمودهاند ذيلاً برخي ازآن احاديث نقل ميشود:
از ابو سعيد خدري نقل است كه ميگويد: رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند:«از ماست آن كه عيسي بن مريم پشت سر او نماز ميخواند.»[6]
حُذيفه بن يمان از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ چنين نقل ميكند:« وقتي عيسي بن مريم فرود ميآيد، مهدي ـ عليه السّلام ـ به وي ـ كه گويي از موي سرش آب ميچكدـ[7] روي ميكند و ميگويد: پيش آي و با مردم نماز بگزار. عيسي بن مريم گويد: نماز براي تو به پا شده است. پس حضرت عيسي پشت سر مردي از فرزندان من نماز ميگزارد. وقتي نماز خوانده شد، عيسي برميخيزد. تا آن كه در مقام مينشيند و با وي بيعت مينمايد.»[8]
از عبدالله بن عباس نقل شده است كه گويد: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند:«سوگند به آن كس كه مرا به حق به عنوان بشير مبعوث فرمود، اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد خداي تعالي آن روز را آن قدرطولاني ميفرمايد تا در آن روز فرزندم حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ظهور كند پس عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ فرود آمده پشت سر او نماز ميگزارد.»[9]
حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در داستان دجال ميفرمايند:«… حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ داخل بيت المقدس شده به عنوان امام جماعت بر مردم نماز ميگزارد. وقتي روز جمعه شود و نماز اقامه شود، عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ با دو جامه درخشان قرمز فرود ميآيد؛ گويي كه از سر او روغن ميچكد موهاي سراو صاف، چهرهاش زيبا و شبيه ترين خلق خدا به پدرتان ابراهيم خليل الرحمان است. حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ عيسي ـ عليه السّلام ـ را ميبيند و به عيسي ميگويد اي فرزند بتول با مردم نماز بگزار.[10] عيسي گويد: نماز براي تو به پا شده است. پس مهدي ـ عليه السّلام ـ پيش آمده با مردم نماز ميگزارد و عيسي در پشت سر او نماز گزارده با وي بيعت مينمايد.»
اكنون برخي از آنچه را علماء عامّه پيرامون فرود آمدن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ به هنگام قيام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ گفتهاند ذكر مينمائيم:
آلوسي گويد:[11] «مشهور آن است كه او ـ يعني حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ در دمشق نازل ميشود و مردم در حال گزاردن نماز صبحاند. امام ـ كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ باشد ـ عقب ميايستد اما عيسي ـ عليه السّلام ـ وي را پيش ميدارد و پشت سر او نماز ميخواند و ميگويد: نماز براي تو بر پا شده است.»
سيوطي دركتاب الحاوي علي الفتاوي (ج2، ص167)ـ در رد كسي كه نماز خواندن حضرت عيسي را به امامت مهدي ـ عليه السّلام ـ انكار ميكندـ گويد:«اين از عجيبترين عجائب است؛ چرا كه نماز گزاردن حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ پشت سر حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در احاديث صحيحي كه رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ خبر دادهاند مطلب ثابتي است و او راستگوي تصديق شدهاي است كه خبر وي خلاف نخواهد شد.»
سپس برخي از آنچه را كه در اين زمينه روايت گرديده است ذكر مينمايد. خواننده گرامي، آنچه گذشت برخي از احاديث و مصادر آنها از كتب عامّه و سخنان دانشمندان ايشان در موضوع نزول عيسي بن مريم از آسمان به هنگام قيام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ بود.[1] . صحيح بخاري، چاپ الميمنيه مصر، 1312 ق، باب نزول عيسي بن مريم ،ج2، ص 158
[2] . صحيح مسلم، كتاب الايمان، باب نزول عيسي بن مريم ، ج2 ص500 .
[3] . مسند احمد حنبل،چاپ الميمنيه، مصر، 1313ق، ج2 ص336، نورالابصار شبلنجي، مصر، 1384 ه.ق ص170 ، عقد الدرر، باب دهم،ص 229 به نقل از صحيح بخاري و صحيح مسلم.
[4] . الملاحم و الفِتن، سيد بن طاووس،باب 187، ص83
[5] . همان، ص 84.
[6] . عقد الدرر،باب دهم، ص230؛ ينابيع المودة، حافظ ابونعيم نيز آن را در دو كتاب خويش :اربعين و حليّة الاولياء نقل ميكند.
[7] . يعني موي سر او ميدرخشد گويي كه آن را روغن آلود كرده است يا آنكه با آب شسته است.
[8] . عقد الدرر، ص230ـ 229 و پس از ذكر حديث گويد: حافظ ابو نعيم درمناقب المهدي و طبَراني در معجم خود حديث را نقل كردهاند.
[9] . فرائدالسّمطين، ج2، ص312.
[10] . بتول زني را گويند كه خون حيض و نفاس نميبيند، بانو مريم مادر عيسي ـ عليه السّلام ـ چنانكه در احاديث آمده است طاهره بود و خون نميديد.
[11] . در كتاب خود، روح المعاني، ج25 ، ص95 در تفسير آيه 59 از سوره زخرف.
@#@
اما احاديث وارده دركتب شيعه ـ كه از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ روايت شده است ـ تماماًُ به اقتداء حضرت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ به حضرت وليعصر ارواحناه فداه تصريح نمودهاند. مبالغه نيست اگر بگوييم فرود آمدن حضرت عيسي مسيح از آسمان و اقتداء او به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نزد شيعه از امور قطعي بلكه از مشهورترين امور محسوب ميشوند؛ تا جايي كه در كتاب عيون المعجزات[1]آمده كه:
« رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ ،خروج حضرت مهدي خاتم الائمّه را به ائمّه خبر دادند؛ آن كه زمين را ازعدل و داد پر ميكند؛ آن گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد و اين كه حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ نزد او به هنگام خروج و ظهورش فرود آمده، پشت سر او نماز خواهد گزارد.»
سپس گويد:«اين خبري است كه شيعه بر آن اتفاق نظر دارند وعلماء و غير علماء و سنّيان و خاصّ و عام و پيران و كودكان، چرا كه اين خبر بسيار مشهور است.»
دجّال
اين اسم از كلمه دجل مشتق شده است، به معناي حق را به باطل آلودن و پوشاندن حق و خدعه و دروغ. دجّال صفت مردي است كه قبل از ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ خروج ميكند. مراد از اين كلمه ـ چنان كه برخي از معاصران پنداشتهاندـ تمدن غربي و يا تمدن جديدـ كه دلها را به خود ميفريبد ـ نيست.
دجّال در روزهاي قحطي و خشكسالي خروج ميكند و جز افراد پست و رذل و كساني كه از طبقات ناپاك و منحطاند ـ مانند زنان بدكاره و فرزندان نامشروع و يهود و غير آنان ـ از وي تبعيت نميكننداز احاديث اين گونه استفاده ميشود، كه دجّال مردي است يك چشم؛ اندكي شعبده بازي و سحر و چشم بندي ميداند. بر همين اساس به كارهاي سحرآميز دست ميزند كه در نظر مردم امور حقيقي به نظر ميآيند. پس تعجّبي ندارد كه وي ابتداءً ادّعاي پيغمبري و سپس ادّعاي خدايي مينمايد و گويد:«أَنَا رَبَّكُمُ الأعلي»
ما در گذشته درباره شلْمغاني و افراد نظير او ـ از كساني كه ادّعاي حلول و ربوبيّت نمودندـ مقداري سخن گفتيم. بسياري از احاديثي كه درباره دجال آمده قابل اعتماد نيستند؛ چرا كه از نظر متن مشوّش و مضطربند چه ميدانيم ؟! شايد رموز و اشاراتي باشند كه در زمان ما غير مفهومند و آينده از حقايق آنها پرده برخواهد داشت!
به هر حال… زندگاني اين پليد در فلسطين تمام ميشود، آن گاه كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ فرمان ميدهد و او دجال را كشته و بندگان و شهرها را از شرّ و فتنه او رهائي ميبخشد.
[1] . نوشته حسين بن عبدالوهّاب، از دانشمندان قرن پنجم هجري.
سيد محمد كاظم قزويني ـ امام مهدي از ولادت تا ظهور، ص524
ابوالفضل
چی بگم….
اللهم عجل الولیک الفرج