تاملي در خلق عظيم (2)

تاملي در خلق عظيم (2)

 

روش هاي تربيتي در اسلام
با تدبر در قرآن و مفاهيم اخلاقي آن در حوزه ي انسان شناسي به اين نکته ي بسيار مهم مي رسيم که اسلام براي تکامل انسان تا سر حد انسان کامل، از روش هاي گوناگون تربيتي، همچون پرورش انديشه، گزينش برترين ها در رفتار، خودشناسي و خودسازي، الگوپذيري، تهذيب و تطهير درون و انتخاب حالات روحي و رواني آدميان بهره گرفته است. در پرورش انديشه، انسان ها را به تعقل، تفکر، تدبر، فهم، علم و حکمت دعوت نموده است: (بقره /22، زخرف/22-24، انعام/116، انفال/22، يوسف/105 و زمر/18).
ميدان هاي رشد و انديشه را طبيعت و جهان آفرينش، انسان و تاريخ مي داند و از شيوه هاي اعطاي بينش برتر، اصلاح نگرش، منطق و برهان (حجرات/12، مدثر/40-44) و مشاوره و توصيه به ارزش هاي اخلاقي نيز استفاده کرده است.
مفاهيم اخلاق ديني در پرورش و حالات دروني و تهذيب نفس نيز بر تأمين نيازها، ايجاد محيط مساعد پرورش، سالم سازي فضاي رشد، عبرت آموزي از تاريخ و سرانجام به نظارت برخورد، مشاهده ي خود، خودسنجي، مداومت عمل، و تمرين و تشويق اصرار مي ورزد: (نجم/39-40، نساء /124).
علامه ي طباطبايي مي نويسد: «اعلم أن اصلاح اخلاق النفس و ملکاتها في جانبي العلم و العمل و اکتساب الأخلاق الفاضله و إزاله الأخلاق الرذيله إنما هو بتکرار الأعمال الصالحه المناسبه لها و مزاولتها و المداومه عليها حتي تثبت في النفس.» (1).
علامه طباطبايي در بحث روش ها و مسلک هاي اخلاقي و تربيتي در ذيل آيات 153-157 سوره ي بقره مي نويسد:
« المسلک الأول: تهذيبها بالغايات الصالحه الدنيويه و العلوم و الآراء المحموده عند الناس … و خلاصه اصلاح النفس و تعديل ملکاتها لغرض الصفه المحموده و الثاء الجميل …. و غايته الفضيله المحموده عند الناس و الثناء الجميل منهم.» (2)
گاه براي تربيت و پرورش علمي و عملي انسان و پاک سازي روحي او، از توجه به آرا و ديدگاه پسنديده نزد عموم مردم بهره مي گيريم و براي اصلاح نفس و تعديل صفات و حالات دروي براي رسيدن به صفات پسنديده از منظر عموم مردم، يعني نگاه عقلا، استفاده مي کنيم و تحسين و تبريک مردم را شاخص عمل قرار مي دهيم. و براي اين که بتوانيم در زندگي جمعي از زيست مسالمت آميز برخوردار گرديم بايد به رفتارهاي خوب و پسنديده نزد عموم انسان ها احترام بگذاريم و خوب و بد عقلايي را ملاک عمل خويش بدانيم.
«المسلک الثاني: و نظيره مايقتضيه المسلک الثاني و هو مسلک الأنبياء و أرباب الشرايع … و غايته … السعاده الحقيقيه للإنسان و هو إستکمال الايمان بالله و آياته و الخير الاخروي و هي سعاده و کمال في الواقع لا عند الناس فقط …» (3)
دومين روش براي پرورش و تربيت انسان ها که شبيه مسلک پيشين است، روشي است که انبيا و صاحبان اديان و شرايع در طول تاريخ از آن استفاده کرده اند: اولاً توجه آدميان را به سرانجام زندگي و پيامدهاي آن معطوف داشته اند و ثانيا کمال واقعي و حقيقي انسان را در رشد ايمان به خدا و آيات او و سعادت در جهان آخرت دانسته اند، يعني افزودن بر مطلوب بودن زندگي مسالمت آميز در نزد عموم مردم. آنان بر کمال واقعي که همان سعادت در دنياي پسين است نيز تأکيد داشته اند و انسان را موجودي جاودان و ناميرا معرفي کرده اند.
«و أما المسلک الثالث مخصوص بالقران الکريم لا يوجد في شيء مما نقل إلينا من الکتب السماويه و تعاليم الأنبياء الماضين سلام الله عليهم أجمعين و لا في المعارف المأثوره من الحکماء الالهيين … و هو تربيه الانسان … لا يبقي معها موضوع الرذايل و بعباره أخري إزاله الأوصاف الرذيله بالرفع لا بالدفع…» (4)
سومين روش در پرورش و تعالي آدميان روشي مخصوص به قرآن کريم است؛ آخرين کلمات وحياني خداوند که بر آخرين مرد آسماني نازل شد، که در هيچ يک از گفته ها و کتب آسماني انبياي پيشين يافت نمي شود و در تعاليم و آموزه هاي حکيمانه ي حکماي الهي نيز نيامده است.

خلق عظيم
پيامبر(ص) چون پرورش يافته ي اين مسلک و روش قرآني است به وصف «خلق عظيم» درآمده است، يعني او ميوه و محصول اين روش بي نظير و برتر است. در اين روش، انسان به گونه اي تربيت مي شود که اساساً رذايل در او ورود نمي يابد و محل و موضوعي پيدا نمي کند، يعني نفس را به گونه اي آگاه مي سازد و تهذيب مي کند که بستر و زمينه ي رذيله در آن فراهم نيايد. اين مسلک که مخصوص آموزه هاي دين خاتم است و توسط خاتم الانبياء ارايه شده از ويژگي هاي زير برخوردار است.
1- همان طور که پيش تر اشاره شد، در مفاهيم اخلاقي ديني، طبيعت اخلاق خداوند به عنوان يک مقوله مد نظر است و اساساً اخلاق در حوزه ي انسان بازتاب اخلاق خداوند است. از اين رو، اخلاق و صفات اخلاقي در انسان از منظر قرآن ريشه در اخلاق خداوند دارد: (طه / 11-14 و بقره/116) و تمام فضايل و نيکي ها در خدا ديده ميشود: (طه/ 8، سجده/7).
2- بر خلاف مسلک اول که پايه ها و اصول اخلاق بر حسن و قبح اجتماعي بنا شده، و بر خلاف مسلک دوم که اصول اخلاقي آن بر آموزه ها و گزاره هاي عقايد عامه ي ديني و در ساختار تکاليف انساني يعني بايد و نبايدهاي ديني، با توجه به پاداش و مجازات هاي اخروي استوار گرديده است، در مسلک سوم – که مخصوص دين خاتم است- مباني اخلاق بر اخلاق توحيدي، يعني خداشناسي خالص بنا شده است. در اين مسلک، توحيد ذاتي، صفاتي، افعالي و عبادي شالوده ي نظام فرهنگي و اخلاقي را مي سازد.
3- نقطه ي مرکزي پرگار پرورش در اين مسلک، عشق ربوبي و حب عبودي است: (آل عمران/31). اوج قله ي رشد انديشه و تعقل در ساحت فکري آدميان در اين مسلک اين است که «فلايري شيئاً إلا و يري الله سبحانه قبله و معه و بعده … و تسقط الأشياء عنده من حيّز الاستقلال.» انسان پرورش يافته در اين مسلک، در ساحت فکر و انديشه، غير از خداوند، نمي بيند و در ساحت صفات، عشق و علاقه اي جز به او ندارد و در ساحت رفتار نيز حرکتي و فعلي جز به قصد او انجام نمي دهد.
4- از منظر قرآن انسان هاي رونده در اين راه، هدايت يافتگان اند و رحمت و صلوات الهي که مقدمه ي هدايت واقعي است بر آنها فرستاده مي شود: «اولئک عليهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون» (5).
طبرسي در ذيل آيه ي «و انک لعلي خلق عظيم» (6) به آرا و احوال مفسران اشاره کرده است و مي نويسد:
« قيل: معناه إنک متخلق بالاخلاق الاسلام و علي طبع کريم و حقيقه الخلق…» (7)؛ برخي آيه را اين گونه معنا کرده اند: اي پيامبر! تو به اخلاق اسلام آراسته شده اي، يعني حقيقت دين و گزاره هاي اخلاقي آن در تو با طبيعت لطيفانه و کريمانه آميخته شده و تو عين اسلام هستي.
با توجه به آنچه گفتيم، يعني اين که گزاره هاي اخلاقي در مفاهيم ديني بازتاب طبيعت اخلاقي خداوند است، به اين نتيجه مي رسيم که وجود پيامبر بازتاب وجود خداوند است و اين است سرّ اتصاف او به «خلق عظيم».
«و قيل: الخلق العظيم الصبر علي الحق و سعه البذل و تدبير الامور علي مقتضي العقل بالصلاح و الرفق و المداراه و تحمل المکاره في الدعاء إلي الله سبحانه و التجاوز و العفو و بذل و الجهد في نصره المومنين و ترک الحسد و الحرص و نحو ذلک.» (8)
اين معنا در تفسير آيه ي فوق، همان طور که علامه ي طباطبايي نيز اشاره دارند، ناظر به اخلاق اجتماعي پيامبر است که او با بردباري و صبر و سعه ي وجودي و با تدبير خردمندانه و با مدارات و رفاقت دوستانه مي کوشيد مردم را و تمام انسان ها را به باور الهي سوق دهد و آنها را خدا گونه سازد و اين مطلب نيز نکته ي دوم در سر اتصاف او به اخلاق عظيم است؛ يعني او نه تنها در حوزه ي انديشه و رفتار، تجسم و عينيت خداوند است، بلکه در حوزه رفتار مي کوشد تا تمام انسان ها را به گونه اي پرورش دهد که آنچه باور دارند و آنچه انجام مي دهند بازتاب همان اخلاق خداوند باشد، و در اين راه، با ابلاغ گزاره هاي موجود در هر سه ساحت آدميان و با ايجاد بذر عشق و محبت، هيچ کوتاهي و درنگي نکرد.
«و قيل سمّي خلقه عظيما لأنه عاشرالخلق بخلقه و زايلهم بقلبه فکان ظاهره مع الخلق و باطنه مع الحق و قيل لأنه إمتثل تأديب الله سبحانه إياه بقوله خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين و قيل سمي خلقه عظيما لإجتماع مکارم الاخلاق فيه و يعضده ما روي عنه قال إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق و قال أدبني ربي فأحسن تأديبي.» (9)
بر مبناي آنچه در سر عظيم بودن خلق او و سر معناي عظمت خلق آورديم، روشن شد که باطن او با حق و ظاهرش با خلق است. او با ظاهري که بازتاب باطن است، انسان را در هر سه ساحت، در بازتاب حق وامي دارد و به خاطر اين رسالت بسيار خطير، به «خلق عظيم» متصف شد. به عبارت ديگر، حقيقت انسان در مکتب او بسان حقيقت آفرينش به دو ساحت غيب و شهود يا باطن و ظاهر تفسير مي گردد. انسان يک حقيقت واحد مشکک سيال و ناآرامي است که سري در عرش دارد و پايي در فرش، وجودي است که ناپيدا و پيداست. هستي نيز واقعيت واحد مشککي است که در دو ساحت غيب (خداوند) و شهود(آفرينش) تفسير مي گردد و شهود او بازتاب غيب است: «ذلک عالم الغيب و الشهاده العزيز الرحيم» (10). از اين رو، در حوزه ي اخلاق با توجه به مفاهيم بي نظير قرآن و متد پرورش انسان، به اين نتيجه مي رسيم که صفات و رفتار اخلاقي آدميان در عالم شهود بازتاب اخلاق خداوند است و در اين ميان پيامبر خاتم توانسته است در عالم شهود بازتاب کامل اخلاق خداوندي باشد؛ چرا که عظمت و يا کوچکي صفات و رفتار آدميان منوط به توان ارايه ي حد طبيعت اخلاق خداوند است.
مولانا مطلب فوق را در اشعار بسيار زيبايي چنين ارايه مي کند:

مصطفي مي گفت پيش جبرئيل
که چنا که صورت توست، اي خليل

مر مرا بنما تو محسوس آشکار
تا ببينم مر تو را نظّاره وار

گفت: نتواني و طاقت نبودت
حس ضعيف است و تنک سخت آيدت

گفت: بنما تا ببيند اين جسد
تا چه حد، حس نازکست و بي مدد

آدمي را هست حس تن سقيم
ليک در باطن يکي خلق عظيم

باز در تن شعله ابراهيم وار
که از مقهور گردد برج نار (11)

آدمي در ظاهر و عالم شهادت، پيدا و خاموش است، اما در باطنش آتشي نهفته است؛ يعني بالفعل خموش و سرد است، اما بالقوه فروزان است.
مانند سنگ آهن و زغال که بالفعل تيره و افسرده است، اما بالقوه فروزان و مشتعل است.
مولانا تمايز روح قدسي و جسم را به آتش در سنگ و آهن تشبيه کرده است.
پس در درون و ساحت ناپيداي اين آدم شعله اي همچون ابراهيم است که برج آتش در برابر آن مقهور و مغلوب است. مولانا مقايسه اي مي کند ميان روح الهي و تن جسماني. «شعله اي ابراهيم وار»، کنايه از روح الهي دميده شده در انسان است. همان گونه که حضرت ابراهيم به مدد الهي در ميان آن برج آتشين افکنده شد و آن آتش مهيب، بر او سرد و سازگار افتاد و او صحيح و سالم درآمد، انسان ها نيز اگر به روح الهي خود، يعني ساحت غيب و ناپيداي وجودشان توجه کنند از آتش عظيم شهوت نجات خواهند يافت.
پس انسان يک حقيقتي است که ظاهرش فرع و نمود و باطنش اصل و بود او به شمار مي آيد. (12)
الگوي واقعي انسان کامل، حقيقت پيامبر اعظم و خاتم است که متصف به «خلق عظيم» گشت و توانست با اين وصف تمام انسان ها را مجذوب خود سازد و خود در جايگاه صدق و راستي نشيند.

و آن عظيم الخلق او، کان صفدرست
بي تغير مقعد صدق اندرست

احمد ار بگشايد آن پر جليل
تا ابد بيهوش ماند جرئيل

گفت او را هين بپر اندر پي ام
گفت: رو رو من حريف تو ني ام

باز گفت او را: بيا اي پرده سوز
من به اوج خود نرفتستم هنوز

گفت: بيرون زين حد اي خوش فر من
گر زنم پرّي بسوزد پرّ من (13)

آري، باطن و غيب آدمي اقيانوسي است بي حد و مرز و وجودي است ناآرام و مواج که بر تمام هستي سيطره دارد و در تمام راه هاي آفرينش قدم مي زند و در سير تکاملش طومار هستي خود را که در آينه ي خداي خود است مي گشايد.

نتيجه
در مرور بر آنچه گذشت به اين نتيجه مي رسيم که اگر «خلق»، هويت و شاکله ي حقيقت انسان را مي سازد، همان طور که «خلق» هيأت ظاهر را شکل مي دهد، و اگر سه ساحت انديشه، عواطف و رفتار- بدون تفکيک از يکديگر- در هويت حقيقي انسان، مد نظر است و اساس واقعي انسانيت واقعي در پرورش و رشد اين سه ساحت به وجود آيد، و اگر به نظام ها و مسلک هاي اخلاقي در پرورش انسان توجه کنيم و مسلک خاص قرآن با ويژگي هاي آن را ملاحظه نماييم، به سر اين که پيامبر به «خلق عظيم» متصف شد و بلکه به معناي «عظيم بودن اخلاق او» دست خواهيم يافت.
معناي عظمت در خلق و سر عظيم بودن آن در اين نکته نهفته است که او بازتاب صفات عظيم خداوند است؛ يعني در نظام توحيدي هيچ چيز به عظمت خداوند نيست. پس اگر تنها او «عظيم » است، خلقي که بازتاب اخلاق اوست نيز عظيم مي باشد و سر اتصاف پيامبر اسلام به اين وصف، مربوط به نوع پرورش اوست که در مسلک سوم يادآور شديم؛ يعني پايه و اساس در پرورش انسان، اخلاق خداوند است و بازتاب صفات و رفتار او در انسان، بر محور عشق ربوبي و حب عبودي بنا شده است و پيامبر(ص) برترين نمونه ي انسان پرورش يافته ي اين مسلک است و بازتاب دهنده ي کامل اخلاق خداوند است.
1- قال النبي(ص): «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.» (14)
2- قال النبي(ص): «ادبني ربي فأحست تأديبي.» (15)
3- قال النبي(ص): «ما من شيء أثقل في الميزان من خلق حسن.» (16)
4- قال النبي(ص): «عليکم بحسن الخلق فان حسن الخلق في الجنه لا محاله.» (17)
منابع
1. قرآن کريم.
2. ايزوتسو، توشيهيکو، مفاهيم اخلاقي ديني در قرآن، ترجمه: دکتر فريدون بدره اي، چاپ اول، نشر فروزان، 1378ش.
3. جبران، خليل جبران، پيامبر، ترجمه و شرح: دکتر حسين الهي قمشه اي، چاپ 12، انتشارات روزنه، 1382ش.
4. راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقيق: نديم مرعشي، مکتبه المرتضويه لاحياء الآثار الجعفريه، بي تا.
5. زماني، کريم، شرح جامع مثنوي معنوي، 7 جلد، چاپ پنجم، انتشارات اطلاعات، 1380ش.
6. طباطبايي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، 20 جلد، موسسه الاعلمي، بيروت، لبنان، 1394 هـ / 1974 م.
7. ـــــ، اصول فلسفه و روش رئاليسم، 5 جلد، بي تا.
8. الطبرسي، ابي علي، مجمع البيان في تفسير القرآن، 10 جلد، کتابفروشي اسلاميه، 1390 ق.
9. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار (اصول فلسفه و روش رئاليسم)، چاپ هفتم، انتشارات صدرا، 1379ش.

پی نوشت ها :

1- الميزان، ص 354. ترجمه: « بدان که اصلاح اخلاق و ملکات نفس در دو جنبه ي علم و عمل و به دست آوردن اخلاق نيک و زدودن اخلاق ناپسند، همانا به تکرار رفتارهاي نيکو و مناسب براي نفس و استمرار و دوام بخشيدن به آنهاست، تا در نفس رسوخ کند و ثابت گردد.»
2- الميزان، ج1، صص 354 به بعد.
3. الميزا، ج1، ص 355. ترجمه: «مسلک دوم: و نظير مسلک اول است آنچه را مسلک دوم اقتضا دارد و آن عبارت است از مسلک و روش انبيا و صاحبان شرايع و هدف اين روش سعادت حقيقي براي انسان است؛ يعني کمال ايمان به خدا و آيات او و باور به خوبي هاي جهان آخرت که در واقع، اين، سعادت و کمال است، نه اين که فقط نزد مردم سعادت باشد.»
4. همان.
5. بقره/ 157. ترجمه: «آن گروهند مخصوص به درود و الطاف الهي و رحمت خاص خداوند و آنها به حقيقت هدايت يافتگانند.»
6. قلم/4
7. مجمع البيان، ج10، ص 333.
8. مجمع البيان، ج10. ص 333.
9. همان.
10. سجده/6. ترجمه: «اين است همان خدايي که بر غيب و شهود عالم دانا و مقتدر و مهربان است.»
11. مثنوي، دفتر چهارم، ابيات 3755-3763.
12. زماني، کريم، شرح جامع مثنوي، دفتر چهارم، ج4، صص 1050-1053.
13. مثنوي، دفتر چهارم، ابيات 3787-3804.
14.مجمع البيان، ج10، ص 333.
15. همان.
16. همان.
17. همان.
منبع:پايگاه اطلاع رساني نور

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید