سلامت روانی و اضطراب

سلامت روانی و اضطراب

نویسنده: عباس رجبی

سلامت روانی
سلامت روانی، از بزرگ ترین نعمت های الاهی در زندگی انسان است. ارزش این نعمت از هر نعمتی بیشتر است، به حدی که هیچ چیز به پایه آن نمی رسد. از امام علیه السلام در این باره می فرماید:« الا و انَّ من البلاءِ الفاقهَ و اشدُّ من الفاقهِ مرضُ البدنِ و اشدُّ من مرض البدنِ مرضُ القلب. الا و من النعم سعه المالِ و افضلُ من سعه المالِ صحهُ البدن و افضلُ من صحه البدن تقوی القلب»(1). آگاه باشید که فقر نوعی گرفتاری است و سخت تر از فقر، بیماری تن و سخت تر از بیماری تن، بیماری قلب است. آگاه باشید ثروت نوعی نعمت است و بهتر از ثروت، سلامت بدن و بهتر از سلامت بدن، پرهیزکاری قلب است. بنابراین سلامت روانی که در این روایت تحت عنوان پرهیزکاری قلب آورده شده، چون نقطه مقابل بیماری قلب است، نعمتی بی بدیل تلقی شده که باید برای آن سرمایه گذاری جدّی شود. افرادی که با بیماران روانی، عقب ماندگان ذهنی و معتادان به مواد مخدر و الکل سر و کار دارند، به طور کامل به این امر معتقدند.
بدیهی است بیماری های روانی مخصوص به قشر یا طبقه خاصی نبوده و تمام طبقات جامعه را دربرمی گیرد. به عبارت دیگر، امکان ابتلا به ناراحتی های روانی برای همه افراد جامعه وجود دارد و هیچ انسانی از فشارهای روانی و اجتماعی آن مصون نیست و این خطری است که به شدت نسل فعلی و آینده را تهدید می کند.
زیان هایی که از بیماری های روانی به وجود می آید، در عناوینی مانند زیان های فرهنگی، عاطفی،‌ سیاسی، اقتصادی، فردی، اجتماعی، خانوادگی و انسانی خلاصه می شود. به طور کلی باید گفت وجود بیمار روانی، به کار عادی و اقتصاد خانواده لطمه شدید وارد می کند و درآمد سرانه را کاهش می دهد. از لحاظ روابط انسانی هم دیگر اعضای خانواده را در وضع ناراحت و تأسف آوری قرار می دهد و خانواده ها باید صرف نظر از مخارج هنگفت و صرف وقت، فشار روانی شدیدی را برای نگهداری بیمار خود تحمل کنند. مراقبت و نگهداری بیمار روانی، زندگی خانواده را مختل و نشاط و رفاه فردی را از اعضای می گیرد. بیماران روانی برای سازمان های درمانی، آموزشی، سیاسی، اقتصادی و انتظامی، مسأله ای بزرگ و پیچیده ای به شمار می آیند و در تخریب و ضایع کردن نیروهای انسانی تأثیر عمیقی می گذارد.(2)

تعریف سلامت روانی
درباره این اصطلاح، تعریف یکسانی که پذیرفته همه باشد وجود ندارد؛ زیرا روشن شدن معنای سلامت روانی؛ به داشتن تعریف روشنی از اصطلاح بهنجاری وابسته است. اما با توجه به تعریف بهنجاری از دیدگاه های مختلف، پیچیدگی علوم رفتاری،‌ عدم حد و مرز رفتار عادی و کمبود تحقیقات و مطالعات در بیماری های روانی، دیدگاه های فراوانی در مورد سلامت روانی وجود دارد. عده ای با دید پزشکی به آن می نگرند و سلامت و بهنجاری را نقطه مقابل بیماری جسمانی می دانند؛ در حالی که روان پزشکان و روان کاوان به این مطلب معتقد نیستند.
روان پزشکان فردی را سالم می دانند که در برخورد با مشکلات اجتماعی بتواند رفتار خود را کنترل کند و به عبارت دیگر، در فعالیت های زیستی، روانی و اجتماعی، تعادل کافی داشته باشد. اما روان کاوان، سلامت روانی را در توانایی فرد برای ایجاد سازگاری بین نهاد و فرامن و استفاده از مکانیزم های دفاعی هنگام وارد آمدن ضربات شدید روانی به فرد می دانند.
با توجه به نکته های پیش گفته، در این جا به تعدادی از این تعریف ها اشاره می کنیم:
1. سازمان بهداشت جهانی(3)(1955): سلامت فکر و روان عبارت است از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب(4).
2. لوینسون(5)(1962): سلامت روانی، احساس فرد در مورد خود، دنیای اطراف، محل زندگی، اطرافیان است؛ به ویژه با توجه به مسؤولیتی که فرد در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویش سلامت روانی شمرده می شود.(6)
3. گنجی: سلامت روانی، استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و مؤثر کار کردن و در موقعیت های دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود توانایی داشتن است.(7)
4. کارل مننجر:(8)سلامت روانی عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان، به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و مؤثر به طور کامل باشد.(9)
5. گیزنبرگ(10): تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط، به خصوص در سه فضای مهم زندگی؛ عشق، کار و تفریح(11).
6. شعاری نژاد: به آن حالت نسبتاً ثابت شخص گفته می شود که می تواند خوب سازش کند، رغبت و شوق زندگی دارد، و خود تحققی(12) یا خودسازی است.(13)

اضطراب
اضطراب به منزله بخشی از زندگی انسان هاست که حد متعادلی از آن در همه افراد وجود دارد و پاسخی سازش یافته برای محرّک های درونی و بیرونی تلقی می شود؛ به گونه ای که اگر نباشد، زندگی عادی انسان را مختل می سازد. به گفته استیفن(14)« اگر اضطراب نبود، همه ما پشت میزهایمان به خواب می رفتیم»(15)(به نقل از کامر،(16)1995).
اضطراب در پاره ای از مواقع سازندگی و خلاقیت در فرد پدید می آورد، امکان تجسم موقعیت ها و سلطه بر آن ها را فراهم می سازد و وی را برای مواجه شدن با مسؤولیت های مهمی مانند آماده شدن برای امتحان یا پذیرفتن وظیفه اجتماعی برمی انگیزد. برای مثال اضطراب انسان را وادار می کند تا به موقع از خواب بیدار شود و سر کارش حاضر باشد، هنگام رانندگی خوابش نبرد، از پول و اشیای قیمتی خود مراقبت کند و برای کارهای مهم زندگی اش برنامه ریزی نماید.
بنابراین اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان، یکی از مؤلفه های ساختار شخصیت وی را تشکیل می دهد و از این زاویه است که پاره ای از اضطراب های کودکی و نوجوانی را می توان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آن ها را بر فرایند زندگی پذیرفت؛ چرا که این فرصت را برای افراد فراهم می آورد تا مکانیزم های سازشی خود را در راه مواجهه با منابع تنیدگی زا(17) و اضطراب انگیز گسترش دهد. پس اضطراب لزوماً پدیده ای نابهنجار و مرضی نیست؛ چنان که در تعریف آن گفته شده: «اضطراب، واکنش فطری و بهنجار به یکی از دو امر است: الف، تهدیدی که متوجه شخص، نگرش ها یا حرمت خود(18) او می شود؛ ب، فقدان افراد یا چیزهایی که مایه اطمینان و امنیت او می باشند»(19).
اما اگر اضطراب از حد متعادل فراتر رود، یعنی جنبه مزمن و مداوم بیابد، نه تنها پاسخ سازش یافته نیست؛ بلکه منبع شکست، سازش نایافتگی(20) و استیصال(21) گسترده ای می شود که فرد را از بخش عمده امکاناتش محروم می کند و انواع اختلال های اضطرابی(22) را که از اختلال های شناختی(23) و بدنی، تا ترس های ناموجّه (24) و وحشت زدگی ها(25) گسترده اند، به وجود می آورد.(26)
از طرفی پیچیدگی های جاری تمدن، سرعت تغییرات و بی توجهی به مذهب و ارزش های خانوادگی، برای افراد و اجتماع، تعارض ها و اضطراب های تازه ای به وجود آورده است و در این میان، زنان که توان کمتری دارند، آسیب بیشتری می بینند. شاید به همین دلایل است که اضطراب یا به عبارت بهتر اختلال های اضطرابی، احتمالاً از همه اختلال های روانی شایع تر است و نسبت آن در زنان، دو برابر مردان می باشد.(27)

1. تاریخچه
اختلال های اضطرابی که تا سال های اخیر در مقوله « روان آزردگی ها»(28) قرار داشتند، در قرن هیجدهم برای نخستین بار از سوی «ویلیام کولن»(29) پزشک اسکاتلندی به کار رفت. در خلال قرن نوزدهم، دیدگاه مبتنی بر پدیدآیی زیست شناختی روان آزردگی، کسانی را که به رغم سلامت ظاهری جسمانی، رفتار انعطاف ناپذیر(30) و خودتخریب گر(31) داشتند، به عنوان روان آزرده می شناختند و تصور می شد که این افراد از «اختلال های عصب شناختی»(32)ناشناخته ای رنج می برند. در آغاز قرن بیستم، این دیدگاه جای خود را به دیدگاه فرویدی مبتنی بر « پدیدایی روان شناختی»(33)داد. فروید(34) اصطلاح«نوروز اضطراب»(35)را ابداع کرد و بر این نکته تأکید ورزید که اختلال روان آزردگی، از علل جسمانی ناشی نمی شود، بلکه ریشه در اضطراب دارد؛ بدین معنا که وقتی خاطرات و امیال سرکوب شده ناهشیار سعی می کنند به سطح هوشیاری راه یابند، اضطراب به منزله علامت هشداردهنده از پایگاه «من»(36) آشکار می شود و در قالب رفتارهای نوروزی ظهور می کند. نظریه فروید، مقبولیّت عمومی پیدا کرد و مبنای طبقه بندی روان آزردگی در طبقه بندی تشخیصی و آماری انجمن روان پزشکی آمریکا(DSM)شد.(37)
در دهه های اخیر، نظریه پردازان«رفتاری نگر»(38)به مخالفت با این دیدگاه پرداخته اند. انتقاد اصلی آن ها متوجه این نکته است که روان آزردگی، گستره ای وسیع تر از آنچه را در وضع کنونی تحت عنوان اختلال های اضطرابی مشخص می شود، پوشش می دهد. بدون تردید انتقادهای دیگری نیز در این باره عنوان است. پاره ای از نویسندگان، اضطراب را مانند هوش، سازه ای استنباطی می دانند که بر اساس گزارش های فاعلی، رفتارهای اجتنابی و علامت های فیزیولوژیکی سنجیده می شود؛ در حالی که هنوز درباره شیوه های سنجش این نشانه های اضطرابی و چگونگی بروز آن ها در افراد متفاوت، اتفاق نظر وجود ندارد.(39)
بنابراین در مورد این اصطلاح توافق عامی نمی بینیم. افراد مختلف به گونه های متفاوت آن را بیان می کنند و پژوهشگرانی هم که در مورد آن سخن می گویند، ممکن است هر کدام پدیده های متفاوتی را در نظر داشته باشند؛ یکی تظاهرات جسمانی را مدنظر قرار می دهد و دیگری گزارش های درونی را قصد می کند. امروزه دیگر نمی توان اضطراب را در قلمرو آنچه روان آزردگی خوانده می شود محدود کرد؛ زیرا همان طور که ذکر شد، این احساس در افراد بهنجار نیز تجربه می شود و در بیماران روان گسسته، افسرده و منحرفان جنسی هم وجود دارد( ناتان،(40)1980، به نقل از بوتزین، 1988).
گستردگی مفهوم اضطراب از این جنبه، مشکلات بیشتری را در راه فراهم کردن ضوابط تشخیصی ایجاد می کند. پس می توان از خود پرسید که قلمرو اختلال های اضطرابی بر اساس چه ضوابطی متمایزکردنی است؟ در حد خطوط کلی می توان گفت که اختلال های اضطرابی، به مجموعه ای از اختلال ها پوشش می دهند که اضطراب یکی از نشانه های اصلی آن هاست. وجه مشترک این اختلال ها،‌ رنج روانی و به خصوص حالت اضطرابی است که به صورت محض یا همراه با نشانه های دیگر متجلی می شود. بنابراین با در نظر گرفتن موضع گیری های مختلف متخصصان در این زمینه و همچنین با توجه به وجه مشترک این اختلال ها، می توان پذیرفت هر اختلالی که نشانه اصلی آن اضطراب است، خواه این اضطراب به صورت پراکنده و مبهم آشکار شود، خواه مزمن یا متناوب باشد، خواه به موقعیت های معین وابسته باشد یا آن که در موقعیت های متنوع بروز کند، می تواند در قلمرو اختلال های اضطرابی قرار گیرد.(41)

2. تعریف اضطراب
درباره اضطراب تعریف های زیادی وجود دارد، ولی دست یافتن به تعریفی دقیق از اصطلاح اضطراب، بسیار دشوار به نظر می رسد. با این وصف، برخی از تعریف های عمده آن را ارائه می دهیم:
1. بک(42)(1978): اضطراب، حالت هیجانی، مبهم و نامطلوب همراه با تظاهرات بیرونی، وحشت و آشفتگی است که در اثر یک تهدید و عدم مقابله صحیح با آن حادث می شود.(به نقل از خسرو جردی، 1378)
2. گودوین(43)(1982):«Anxiety»از کلمه لاتین «Anxoius»به معنای احساس فشردگی در قفسه سینه ریشه می گیرد. اضطراب به ترس بدون منشأ مشخص اطلاق می شود؛ یعنی شخص نمی داند چرا می ترسد یا ترس او از خطر نامناسب به نظر می رسد.(همان منبع).
3. سالیوان(44)(1955): اضطراب، حالت ناخوشایند شدیدی از تنیدگی است که از تجربه نارضایتی در روابط میان فردی ناشی می شود (به نقل از کورسینی(45)، 1996).
4. می(46)(1967): اضطراب، نگرانی و تشویشی است که به دلیل مورد تهدید قرارگرفتن ارزش های حافظ شخصیت وجودی انسان، ایجاد می شود.(همان منبع)
5.چاپلین(47)(1975): اضطراب عبارت است از واکنش فرد در مقابل یک موقعیت ضربه آمیز، یعنی موقعیتی که زیر تأثیر بالا گرفتن تحریکات، اعم از بیرونی و درونی، قرار گرفته و فرد در مهارکردن آن ها ناتوان است.(48)
6. لافون(49)(1973): اضطراب عموماً انتظاری به ستوه آورنده است، به منزله چیزی که در تنشی گسترده و وحشت آور و غالباً بی نام اتفاق می افتد. این حالت که به صورت احساس و تجربه کنونی، مانند هر اغتشاش هیجانی در دو سطح هم بسته روانی و بدنی در فرد پدید می آید، ممکن است به یک تهدید عینی اضطراب آور نیز وابسته باشد.(50)
7. پیه رون(51)(1985): اضطراب یک ناراحتی روانی و بدنی است که بر اثر ترسی مبهم و احساس ناایمنی و بدبختی قریب الوقوع در انسان به وجود می آید.(52)
8. ربر(53)(1985): اضطراب به منزله حالت هیجانی توأم با هوشیاری مستقیم از بی معنایی، نقص و نابسامانی جهانی است که در آن زندگی می کنیم.(54)
9. کاپلان(55)(1994): اضطراب یک احساس منتشر، بسیار ناخوشایند و اغلب مبهم دلواپسی است که با یک یا چند تا از احساس های جسمی همراه می گردد.(56)
10.(DSM-IV)1994: اضطراب عبارت است از نگرانی قبل از وقوع خطرات یا بدبختی های احتمالی در آینده که همراه با احساس بی لذتی(57) یا علامت های جسمانی تنش باشد؛ منبع خطر پیش بینی شده می تواند درونی یا بیرونی باشد.(58)
در جمع بندی کلی تعریف هایی که گفتیم، اضطراب احساس رنج آوری است که با یک موقعیت ضربه آمیز کنونی یا انتظار خطری که به شی غیر معیّن وابسته است و فرد هم منبع آن را به روشنی درک نمی کند، تعریف می شود.

3. نشانه های اضطراب در سطوح مختلف
اضطراب در سطوح مختلف رفتاری، بدنی، ارتباطی و شناختی، می تواند نشانه های مختلفی داشته باشد که در جدول زیر به آن ها اشاره می کنیم(59).

جدول(4-1)برخی نشانه های بالینی اضطراب در سطوح مختلفUntitled
4. واکنش اضطراب در نوجوان
بر نوجوانی که دچار اضطراب شدید است، احساس ترس ناگهانی چیره می شود؛ گویی قرار است برایش حادثه بدی رخ دهد. ممکن است بی قرار و ناآرام شود، به سادگی از جا بپرد و علایم جسمانی مثل تهوّع، سردرد، سرگیجه و استفراغ در او پدید آید. در این حالت، فراخنای توجه و حواس او منحرف می شود، اختلال در خوابش پیش می آید و ممکن است نتواند به راحتی به خواب رود، در خواب هم بی قرار باشد و به طور کلی دچار کم خوابی شده، زیاد غَلْت بخورد و گاهی هم کابوس می بیند و حتی در خواب راه برود.(60)
اگر هیچ گونه دلیل بیرونی آشکاری برای اضطراب شدید نوجوان نباشد، ممکن است نگران شود که این حالت های او از کجا سرچشمه می گیرد و در اوضاع و وقایع بیرونی و نسبتاً جزئی به دنبال علت آن باشد. البته معمولاً با بررسی دقیق تر روشن می شود که عوامل به مراتب اساسی تر و پراهمیت تری دخالت دارند؛ عواملی که ممکن است نوجوان به آن ها آگاهی نداشته باشد؛ مانند اختلال در روابط فرزند و والدین، نگرانی در مورد مشکلات بزرگ شدن و ترس و احساس گناه در مورد سائق های جنسی و پرخاشگری.
بنابراین، واکنش های اضطراب نوجوان از این قرار است: انزوای روانی، ناتوانی در انجام تکالیف درسی و علایم دائمی جسمانی؛ مانند دردهای مختلف، اسهال، نفس تنگی و خستگی مفرط.(61)

5. شکل گیری اضطراب در جریان تحول
بررسی های اخیر نشان داده است که در بین اختلال های روانی، اختلال های اضطرابی بیشترین فراوانی را در بین مردم دارد. به نظر می رسد اضطراب پدیده ای رایج و شناخته شده باشد، ولی بررسی های دقیق آن از حد کودک شیرخوار و در طول مراحل کودکی و نوجوانی،‌ نشان دهنده اهمیت و وسعت این اختلال و تنوع شکل گیری و گوناگونی نشانه های آن است. حتی برخی از مؤلفان اظهار کرده اند:
«رفتارهای مرضی را می توان به منزله راه حل های مختلفی دانست که کودک در مقابل اضطراب اتخاذ می کند.»(آژوریاگرا،(62) 1982).
تظاهرات بالینی اضطراب برحسب سطوح تحول متنوع است و بدین ترتیب، می توان اضطراب پیش کلامی، اضطراب در کودک پس از اکتساب زبان و اضطراب در نوجوانی و بزرگسالی را متمایز کرد که به طور خلاصه در جدول زیر به آن ها اشاره می کنیم.(63)

جدول (4-2) انواع اضطراب و تظاهرات بالینی آن ها در جریان تحولUntitled1
6. دیدگاه های نظری درباره اضطراب

6 -1.دیدگاه روان پویشی(64)
در دیدگاه روان پویشی، درباره منبع و ماهیت اضطراب اختلاف عقیده وجود دارد که در این جا به بررسی چند نظریه می پردازیم:
فروید درباره اضطراب دو نظریه دارد: او در نظریه اول، در سال 1895، اضطراب را نتیجه مستقیم جلوگیری و سرکوب تکانه های ناهشیار دانست. بر اساس این دیدگاه، سرکوبگریِ (65)این تکانه موجب می شود که اضطراب نِوروزی(66) به وجود آید.(داویسون(67) ونیل(68)، 1982). البته فروید در سال 1926، نظریه اضطراب خود را بازنگری کرد و این بار سرکوب گری را مبنای اضطراب ندانست، بلکه آن را به منزله نتیجه اضطراب تلقی نمود.(69)
آنّا فروید(70) در بخش نخست آثارش، همّ خود را مصروف توصیف اضطراب هایی کرده که در ریخت های مختلف، بر «من» هجوم می آورند و موجب می شوند که مکانیزم های دفاعی مختلف در فرد برای مقابله با آن ها به کار افتند.«من» در مواجهه با خواسته های کشاننده ای «بن»،(71) از مکانیزم های دفاعی که به کار اضطراب می آیند، یاری می طلبد.(72)
کلاین(73)معتقد است که تعارض بین کشاننده زندگی و کشاننده مرگ، انسان را از بدو تولد در معرض اضطراب قرار می دهد. بنابراین از دیدگاه کلاین، برای درک اضطراب باید به غریزه مرگ یعنی مفهوم پرخاشگری پناه برد.(74)
اشپیتز(75) بر کنش هشداردهنده اضطراب و وابستگی آن با یادگیری و پیش بینی تأکید می کند؛ به طور آشکارا می بینیم که در نظام وی، اضطراب در حکم علامت محرکی است که هدف آن، پیش گیری از خطر آسیب دیدگی ناشی از خود دوستداری است.(76)

7 -2. دیدگاه رفتارشناسی(77)
نظریه پردازان رفتارشناسی طبیعی، ترس و اضطراب را به منزله شیوه های سازش با محیط طبیعی تلقی کرده اند، صرف نظر از آن که با اضطراب شناور، یعنی اضطراب تعمیم یافته بدون موضوع معین و یا اضطراب های مشخص مانند هراس ها که موضوع معینی دارند، سر و کار داشته باشیم.
مرگ، هر ارگانیزم زنده را تهدید می کند. هر اندازه افراد بتوانند خود را فعّالانه از خطر دور کنند، به همان اندازه امید زندگی آن ها افزایش می یابد و بخت بقای نوع، افزون تر می گردد. هر قدر تعداد افراد یک نوع محدودتر باشد، فرایند تحول کندتر خواهد بود و مسأله اجتناب از خطرها، اهمیت بیشتری خواهد یافت(78). البته در اختیار داشتن توانایی های سریع یادگیری و واکنش های بازتابی، برای بقای حیوان کفایت نمی کند؛ بلکه افزون بر آن، حیوان باید دارای یک آمادگی خاص یعنی ترس و به معنای دقیقتر اضطراب باشد تا وی را در یک هشدار و مراقبت بیشینه نگه دارد. از این دیدگاه، تکامل انواع، دست کم باید افراد را دارای تولید درون زاد اضطراب کرده باشد تا بتوانند به منظور زیستن و بقای خویشتن، با حد متوسط خطرهایی که در برابرشان قرار می گیرد مقابله کنند.(79) اما اگر یک محیط فاقد خطر باشد، تولید درون زاد اضطراب، به اضطراب ها و حتی وحشت زدگی ها می انجامد که در چارچوب فعالیت هایی که در خلاء انجام می شود، تجلی می یابد. در مورد انسان، این احتمال وجود دارد که پاره ای از افراد مانند افراد روان آزرده، آمادگی های ژنتیکی گسترده ای را در قلمرو اضطراب به ارث برده باشند و در هنگام فقدان محرک های متناسب که امکان برون ریزی منظم اضطراب را فراهم می کنند، این تولید درون زاد ممکن است به اضطراب، بی خوابی، خواب دیده های اضطراب آمیز و اختلال های اضطرابی از نوع هراس ها بینجامد.(80)

7 -3. دیدگاه های انسانی نگر و هستی نگر(81)
نظریه پردازان انسانی نگر و هستی نگر بر این باورند که هراس و اختلال های اضطرابی تعمیم یافته مانند هر اختلال روانی دیگر، هنگامی بروز می کنند که افراد خود را صادقانه موردنظر و پذیرش قرار نمی دهند و در عوض به انکار و تغییر افکار، هیجان ها و رفتار خود می پردازند. این موضع گیری های دفاعی، در نهایت آن ها را به اضطراب مفرط می اندازد. راجرز(82) عقیده دارد که اگر افراد نتوانند در خلال کودکی «توجه مثبت بی قید و شرط»(83) را از افرادی که برای آن ها معنادار هستند دریافت کنند، یک شیوه کنش وری دفاعی در ایشان گسترش می یابد و دیدگاهی انتقادی راجع به خود در پیش می گیرند. به کار بردن این گونه مکانیزم های دفاعی، موجب می شود که آن ها فقط جزئاً به احساسات مثبت درباره خویشتن برسند و به اغتشاش فکری و اضطراب گسترده ای دچار شوند که از احساس تهدیدشدگی همیشگی ناشی می گردد.(84)

7 -4. دیدگاه شناختی نگر(85)
بیشتر نظریه پردازان شناختی نگر« باورهای سازش نایافته»(86) را ریشه اختلال های اضطرابی می دانند. بِک(87)و الیس(88) نظریه های شناختی را به قلمرو روان شناختی گسترش دادند.(بک، 1967؛ الیس، 1962)این نظریه ها، فرایندهای شناختی را به منزله محور اصلی رفتار، فکر و هیجان تلقی کردند. الیس معتقد بود پاره ای از افراد باورهای بنیادی غیر منطقی دارند که بر چگونگی تفسیر آن ها از رویدادها مؤثر است و واکنش های هیجانی نامتناسبی را در پی دارد. به نظر او، بیشتر کسانی که از اختلال اضطرابی تعمیم یافته رنج می برند، چنین باورهایی دارند.(89)
در نظریه شناختی مشابهی،«بک» اظهار می کند که افراد مبتلا به اختلال اضطرابی تعمیم یافته، باورهای غیر واقع نگر پنهان یا نهفته ای دارند که احساس خطر قریب الوقوع را در آن ها پدید می آورد.(90)

7 -5. دیدگاه رفتاری نگر(91)
به نظر رفتاری نگرها، تمامی رفتارها از جمله رفتارهای اضطرابی، اکتسابی هستند؛ یعنی از راه شرطی شدن کلاسیک،(92)شرطی سازی کنشی- ابزاری(93)، مشاهده، تقلید یا الگوبرداری(94) و یادگیری اجتنابی(95) فرا گرفته می شوند. بنابراین، اضطراب واکنش شرطی در برابر محیطی خاص است که برای مثال ممکن است شخص با تقلید واکنش های اضطرابی والدین خود، واکنش درونی اضطراب را یاد بگیرد.(96)

7 -6. دیدگاه فرهنگی- اجتماعی
پژوهش ها و بررسی های زیادی نشان داده اند که فراوانی هراس ها و اختلال های اضطرابی تعمیم یافته، بیشتر در کسانی شیوع دارد که با فشارها و موقعیت های خطرناک اجتماعی مواجه هستند. نتیجه این مطالعات نشان می دهد که در محیط های تهدیدآمیز، افراد احساس تنش گسترده، نگرانی، برانگیختگی و بی قراری می کنند و حتی در این محیط ها، اختلال های خواب که مشخص کننده اضطراب تعمیم یافته است، بیشتر دیده می شود.(97)
همچنین بررسی هایی که در کشورهایی نظیر ژاپن، انگلستان، کانادا، لهستان، هندوستان و تایلند شده، نشان می دهد که جنگ، اختناق، دگرگونی های سیاسی و صنعتی و نیز رخدادهای ملی و امثال آن، افزایش اضطراب در بین مردم را پی دارد.(98)

پی‌نوشت‌ها:

1.میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج2، ص 143.
2.بهروز میلانی فر، بهداشت روانی، ص 35.
3.World Health Organization
4.سازمان بهداشت جهانی، به نقل از بهروز میلانی فر، بهداشت روانی، ص 15.
5.Levinson
6.لوینسون، به نقل از همان.
7.حمزه گنجی، بهداشت روانی، ص 13.
8.Karl Menninger
9.کارل مننجر، به نقل از بهروز میلانی فر، بهداشت روانی، ص 15.
10.Ginsburg
11.کیزنبرگ، به نقل از همان، ص 16.
12.self-realization
13.علی اکبر شعاری نژاد، فرهنگ علوم رفتاری، ص 238.
14.Stephen,M.P
15.پریرخ دادستان، روان شناسی مرضی تحولی از کودکی تا بزرگسالی، ج1، ص 60.
16.Comer,R.J
17.Stressor
18.Self-Esteem
19.Graighead,W.E.and Nemeroff,C.B.the Corsini encyclopedia of Psychology and behavioral science,New York,Tohn Wiley and Soms,(2001),Vo:11,p.122
20.Maladjustment
21.Destress
22.Anxiety Disoder
23.Cognitive Disorder
24.Phobia
25.Panic
26.پریرخ دادستان، روان شناسی مرضی تحولی، ج1،ص 60.
27. هارولد کاپلان و همکاران، خلاصه روان پزشکی، نصرت الله پورافگاری، ج2.
28.Neurosis
29.Cullen,W.
30.Rigidity
31.Self-Defeating
32.Neurological dyfunctions
33.Psychogenesis
34.Freud,S.
35.Anxiety Neurosis
36.Ego
37.Bootzin,R.R,Acoclla,J.R.Hbnormal psychology,New York,Mc Graw-Hill,(1988),P.639.R
38.Behaviorists
39.راچمن، به نقل از پریرخ دادستان، روان شناسی تحولی، ج1، ص 58.
40.Nathan,P.E
41.پریرخ دادستان،‌ روان شناسی مرضی تحولی، ج1، ص 59.
42.Back,A.T
43.Goodwin,W.D
44.Sulivan,H.S
45.Corsini,R.J
46.May,R
47.Chaplin,J.P
48.همان، ص 61.
49.Lafon,A
50.همان.
51.Pieron,H
52.همان.
53.Reber,S.R
54.همان.
55.Kaplan,H.I
56.هارولد کاپلان وفکان، خلاصه روان پزشکی، نصرت الله پورافکاری، ج2، ص 474.
57.Dysphoria
58.پریرخ دادستان، روان شناسی مرضی تحولی، ج1، ص 61.
59.اقتباس از همان، ص 71- 65.
60.نمیا، به نقل از ماسن و همکاران، رشد شخصیت کودک، جمشید یاسایی، ص 620.
61. هنری پاول ماسن و همکاران، رشد شخصیت کودک، ص 621.
62.Ajuriaguerra,J
63.اقتباس از پریرخ دادستان، روان شناسی مرضی تحولی، ج2، صص 77-73، هنری ماسن و همکاران، رشد و شخصیت کودک، مهشید یاسایی، صص 121 و 161 و 169 و 621.
64.Psychodynamic
65.Repression
66.neurosis anxiety یا اضطراب بیمارگونه: یک بیماری کنشی است که با ترس بی اساس یا احساس ناامنی مشخص می شود.
67.Davison,G.C
68.Neale,J.M
69.زیگموند فروید، به نقل از پریرخ دادستان، روان شناسی مرضی تحولی، ج1، ص 96.
70.Freud,A
71.Id
72.محمود منصور و پریرخ دادستان، روان شناسی ژنتیک، 2، ص 48.
73.Klein,M
74.ملانی کلاین، به نقل از پریرخ دادستان، ‌روان شناسی مرضی تحولی، ج1،‌ ص 100.
75.Spitz,R
76.اشپیتز، به نقل از پریرخ دادستان، روان شناسی مرضی تحولی، ج1، ص 107.
77.Etology
78.دوماره، به نقل از همان.
79.لی هاوزن، به نقل از همان.
80.پریرخ دادستان، روان شناسی مرضی تحولی، ج1، ص 107.
81.Humanistic and Existential
82.Rogers,C
83.Unconditional Positive Tegard
84.راجرز به نقل از پریرخ دادستان، ‌روان شناسی مرضی تحولی، ج1، ص 111.
85.Cognitive Theory
86.Maladuptive Assumption
87.Beck,A.T
88.Elis,A
89.آلیس، به نقل از همان، ص 116.
90.بک، به نقل از همان، ص 117.
91.Behaviorism Theory
92.Classical Conditioning
93.Operant Conditioning
94.Modeling
95.Avoidance Learning
96.هارولد کاپلان و همکاران، خلاصه روان پزشکی، نصرت الله پورافگاری، ج2، ص 482.
97.بوم و فلمینگ به نقل از پریرخ دادستان، روان شناسی مرضی تحولی، ج1، ص 94.
98.کمپتول و همکاران، به نقل از همان.
منبع مقاله: رجبی، عباس،(1388)، حجاب و نقش آن درسلامت روان، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، بهار 1390.

مطالب مشابه