اخلاق فضيلت، گوهر جامعه ي ديني (2)

اخلاق فضيلت، گوهر جامعه ي ديني (2)

نويسنده: رضا حق پناه

نياز به تعليم و بسط اخلاق

انسان به وسيله ي هدايت فطري، امهات فضائل و رذائل را مي شناسد و اصول اخلاق خوب و بد را ادراک مي کند «فالهما فجورها و تقواها» (شمس، 8)
اما اين بدان معني نيست که مردم مي توانند تمام مسائل اخلاقي را از پيش خود و بدون معلم بفهمند. روان انسان، علم اخلاق و پرسش هاي پديد آمده به قدري پيچده است که با بررسي هاي دقيق فلاسفه ي بزرگ در طول قرن ها، هنوز پاره اي از مسائل آن به خوبي روشن نشده و بشر- منهاي ارتباط با وحي- نمي تواند با منطق علمي حتي به بعضي از سوالات مربوط به اخلاق پاسخ قطعي دهد.
نياز اساسي بشر به دين در حوزه ي اخلاق، در جايي است که عقل انسان نمي تواند پيامد رفتارهاي خود را به درستي تشخيص دهد و دستورات اخلاقي دين در مواردي که عقل به تنهايي قادر به تشخيص جهات حسن و قبح آنها نيست، ارشادي است، و لذا در آموزه هاي ديني بر اکتسابي بودن پاره اي از آموزه هاي اخلاقي تأکيد شده که انسان بايد آن ها را فرا گيرد و صرفاً به اخلاق طبيعي و باطني اکتفا نکند. در قرآن کريم، از جمله اهداف بعثت پيامبران (ص) تعليم و تزکيه، ياد شده است. امام صادق (ع) فرموده اند: خداوند پيامبران را به مکارم اخلاق آراسته داشته است، و هرکس اين مکارم در او هست خداوند را سپاس گويد و اگر در او نيست خاضعانه از خداوند بخواهد تا اين خصائص در او پديد آيد، آنگاه حضرت دوازده خصلت نيکو را برمي شمارند (حرعاملي، بي تا، ج11، ح1).
علي (ع) مي فرمايد:
اخلاق خود را با صفات حميده رام کنيد، آنگاه آن را به سوي مکارم اخلاق بکشانيد (حراني، بي تا، 224).
اين که پيامبر اکرم (ص) و حضرت ابراهيم (ع) در قرآن به عنوان اسوه ي جامعه ي بشري، معرفي شده اند و نيز اين که از پيکار با خوهاي پليد به جهاد اکبر و تهذيب نفس تعبير شده است، و اين که تخلق به اخلاق فاضله و قبل از آن شناخت آنها، نياز به تجربه، تعليم، تمرين و ممارست دارد، به خوبي بر مي آيد که اين امر نياز به راهبري صحيح و آگاه و دلسوز دارد. اولين گام شناخت عيوب اخلاقي هم مراجعه به عالم بينا و بصيري است که صفات پسنديده و ناپسند را به خوبي مي شناسد.
ذوقي و سليقه اي عمل کردن در حوزه هاي اخلاق، محصولي جز هرج و مرج و در نهايت افراط و تفريط مهلک در پي ندارد. همچنان که ساير بخش هاي جامعه نيازمند به راهبري صحيح و برنامه ريزي، تداوم و نظارت است، بخش اخلاق به عنوان گوهر دين جامعه هرگز بدون برنامه ريزي و نظارت دقيق بر اجرا به سامان نمي رسد.
توجه دين اسلام به ابعاد مختلف تربيت انسان، نشانگر اهميت تعليم، نظام وار بودن اخلاق اسلامي و توجه همه جانبه به همه ي ابعاد انسان است.

آغاز از خود

مشخصه ي بارز انسان که موجب امتياز وي از ساير موجودات ديگر مي گردد، قابليت بي اندازه او در امر خودسازي است. انسان در مرحله زندگي، اسير غرايز بي قيد و شرط است. خوب و بد و حق و فضيلت و عدل و انصاف برايش مفهومي ندارد، تنها مقهور و مجذوب لذت جويي و سرگرمي است و اگر تربيت نشود تا پايان عمر به همين سان رفتار مي کند و به تعبير قرآن «اولئک کالانعام بل هم اضلّ» (اعراف، 179).
و به فرموده علي (ع) آدم هايي از اين نوع که به استعداد خود نمي رسند، مردگاني در ميان زندگان بيش نيستند (فيض الاسلام، بي تا، خطبه 87).
قرآن کريم در مورد اهتمام به کار تربيت خويشتن با بهانه جويي ها مبارزه مي کند و متذکر مي شود که قصور يا تقصير ديگران يا منحرف بودن محيط، مجوزي براي قصور يا تقصير من نخواهد بود: «عليکم انفسکم لا يضرّکم من ضلّ اذا اهتديتم» (مائده، 105)
همچنين، از پرداختن به ديگران و امر و نهي ديگران بيش از خودسازي و رسيدگي به امور خود به شدت انتقاد مي نمايد (بقره، 44؛ صف 2 و 3)

تربيت ديگران به عنوان يک وظيفه

پس از خودسازي، در نظام اخلاقي اسلام، رسيدگي به امر اخلاق و تربيت ديگران با عنوان احياي نفوس ياد شده است. در تفسير آيه شريفه: «و من احياها فکانما احيا الناس جميعا»، امام باقر (ع) فرموده اند: «اخرجها من ضلال الي هدي» (عروسي، بي تا، 1/619).
تربيت انسان و آراسته شدن به فضائل اخلاقي، هدف زندگي اوست. جهان براي انسان، و انسان براي کمال آفريده شده و کمال آدمي مرهون امر مهم تربيت است. و لذا تربيت يک انسان همسنگ همه ي دنيا معرفي شده است، رسول اکرم (ص) به علي (ع) فرمودند: «يا علي لئن يهدي الله بک احداً خير لک من الدنيا و مافيها» (شهيد ثاني، 1363 8).
ارزش کار تربيتي و اخلاقي تا آنجا ارتقا مي يابد که حتي مي توان سرنوشت جنگ و صلح را نيز با آن سنجيد و تنظيم نمود. و از اين رو جهاد اسلامي نيز جزيي از يک کار تربيتي و جهاد مقدس است. علي (ع) در صفين مي کوشيد آغازگر جنگ نباشد و در پاسخ اين تأخير حمله به دشمن فرمود: «گر حتي يک روز جنگ را تأخير بيندازم تا تعدادي از طرف مقابل به اردوگاه ما ملحق شده و هدايت يابند بهتر است تا وي را در حال گمراهيش بکشم…» (فيض الاسلام، بي تا، خطبه 55)
امام علي (ع) تربيت و رسيدگي به امور اخلاقي فرزندان را از حقوق فرزندان بر پدر مي شمارند. در اين ميان نقش حکومت در پرداختن به تعليم و تربيت بسيار مهم و برجسته است. چرا که هر نظام سياسي، نظام اخلاقي و تربيتي مناسب با خود را مي طلبد. راه برقراري، استحکام و دوام يک نظام سياسي، مسلماً در گروه مقبوليت عمومي ارزش هاي آن است. مثلاً حکومت اسلامي به انسان هاي صالح، وارسته، خداترس و مومن نيازمند است که ستون فقرات نظام را تشکيل مي دهند. اگر پيامبر (ص) مومنان مهجر و مجاهد را در مکه پرورش نداده بود، نه دولت اسلامي در مدينه مستقر مي شد و نه ميدان جنگ و جهاد اسلامي شاهد حضور و فداکاري آن صالحان و نيکان مي گرديد.
«الذين ان مکّناهم في الارض اقاموا الصلوه و آتوالزکوه و امروا بالمعروف» (حج، 41)
اين آيه بيانگر اين حقيقت است که سياست و حکومت اسلامي ضامن اجراي برنامه تربيتي و ديگرسازي است. يعني نظام حکومت اسلامي موظف است، به عنوان اداي حق مسلم مردم، در جهت اصلاح نفوس و زدودن مفاسد باشد و آگاهي هاي لازم را به جامعه منتقل نمايد.
علي(ع) مي فرمايد: «فامّا حقکم عليّ و.. تعليمکم کيلا تجهلوا و تأدييکم کما تعلموا» (فيض الاسلام، بي تا، خطبه 34).
البته تربيت و حکومت هر کدام مي توانند به يکديگر کمک کنند، يعني حکومت صالح مربي مردم صالح است و نظام تربيتي صحيح امکان استقرار و بقاي يک نظام حکومتي صالح را فراهم مي کند.
مبارزه با نفس و تربيت صحيح، علاوه بر اين که در زندگي بشر نظم را برقرار مي کند و نظام سياسي صالح نيز محصول همين تربيت هاست، اما از سوي ديگر، همين تربيت در نهضت ها و جنبش هاي ضداستعماري و ضد ظلم نقش بسزايي دارد. در واقع مبارزات مقدس و جهاد اسلامي تا حد زيادي به آن بستگي دارد و بشر تا در مبارزه با نفس پيروزي به دست نياورد در ديگر مبارزات مشکل خواهد توانست موفق شود. ملتي که غرق فساد و تباهي شد در مقابل دشمن خود نيز اسير و برده و تسليم خواهد شد. زيرا مبارزات انسان با ديگران، در صورتي که هدفي مقدس داشته باشد، به فداکاري، استقامت و اتحاد و اعتماد و ديگر لوازم اوليه هر مبارزه ي اصيل نياز کامل دارد، و تا نفس در کنترل نفس قرار نگيرد، به دست آوردن اين عوامل، اگر محال نباشد بسيار دشوار است.
کسي که نتوانسته با نفس خويش مبارزه کند، هواهاي نفسانيه را از زير پا گذارد و نفس امّاره را تحت کنترل خود در آورد و خود را بسازد، هرگز نمي تواند در راه هدف و عقيده از منافع شخصي چشم بپوشد و تسليم دشمن نشود.
و به همين جهت بوده که وقتي غرب خواست اندلس اسلامي را از دست مسلمانان غيور خارج کند، هرچه کرد نتوانست، لذا زيرکانه در مدتي طولاني سعي کرد، تباهي، امور ضد اخلاقي و فساد و بي بندوباري را به صورت مجاني در ميان مسلمانان رواج دهد و هنگامي که اکثريت قريب به اتفاق آنان مبتلا به فساد اخلاقي شدند، بر آن حمله برد و در مدتي کوتاه اندلس را به تصرف خود در آورد. و آن افراد غيور، دچار زبوني شده و قدرت دفاع هم از آنان سلب شده بود، و باعث شد آن سرزمين براي هميشه از دست مسلمانان خارج شود.
صفات برجسته و اصيل انساني فقط در سايه خودسازي و مبارزه با نفس به دست مي آيد. کسي که به اين صفات آراسته مسلح نباشد، هنگامي که به ميدان مبارزه قدم مي نهد- هرچند قهرماني به نام باشد- اگر شکست هم نخورد، نمي تواند به راستي و درستي هدف و مقصود را بازيابد و از ميدان نبرد پيروزمندانه بازگردد.
جنگ ها، ويراني ها و بي حرمتي به انسانيت محصول زندگي ماشيني مبتني بر پايه ي ماديت و عاري از معنويت و ارزش هاي اخلاقي است.

نگاهي به ويژگي هاي نظام اخلاق ديني- اسلامي

هرگونه بحث از نظام اخلاق اسلامي و کارايي و نقش آفريني آن در جامعه بي ارتباط با ساير ارکان اسلام- اعتقادات و احکام- نيست. چنانکه نظام اعتقادي آن مي تواند مسير صحيح حرکت و جهان بيني اميد آفرين را بسازد، نظام اخلاقي آن هم- به شرط تحقق و اجرا- مي تواند زندگي عاري از اضطراب و آرام و پر از اميد بسازد و انسان را در حرکت به سوي هدف اصلي خويش ياري نمايد.
اولين ويژگي اين نظام اخلاقي الهي بودن است. يعني هدف و وسايل، شيوه ها و موانع تربيت را خداوند تعيين مي کند- و به عبارت ديگر همان کس که در نظام تکوين مربي و تربيت کننده ي جهان خلقت است، در نظام تشريع نيز تربيت افراد را از طريق وحي طرح ريزي مي کند و همه ي امکانات لازم را در جهت کمال انسان فراهم نموده و راه بشر را در جهت رشد هموار مي نمايد.
امام علي (ع) در دعاي کميل مي فرمايد: «يا من بدأ خلق و ذکري و تربيتي و برّي و تعذيتي».
در نظام تشريع مجموعه ي قوانين و مقرراتي که بشر را سعادتمند مي کند، چنان مکتب نبوت را غني و کامل ساخته که او را از مراجعه به هر مکتب ديگر بي نياز مي سازد.
در اسلام اخلاق وسيله است، هدف نيست. هدف خداست و کمال انسان در زندگي انسان و بندگي رابطه اي است ميان خدا و بنده که غايت آفرنش انسان است. «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (انعام، 91).
علي (ع) عبادت کنندگان را سه دسته کرده، و از عبادت بايسته به عبادت احرار تعبير فرموده است (فيض الاسلام، بي تا، حکمت، 229)
ويژگي ديگر اخلاق و تربيت اسلامي استمرار و تداوم آن است، که يک لحظه تعطيل بردار نيست. از قبل از تولد آغاز شده و به طور رسمي در مراحل کودکي و پس از آن، ادامه مي يابد و تا دم مرگ تعطيل بردار نيست. از اين رو مسؤوليت هر انساني نسبت به تعليم و تربيت و امور اخلاقي خود و ديگران هرگز پايان نمي پذيرد. نام اين مسؤوليت نسبت به خود، خودسازي و نسبت به ديگران امر به معروف و نهي از منکر و ارشاد گمراهان است.
از جمله ويژگي هاي مکتب اخلاقي اسلام آن است که همه ي قواي آدمي را در جهت پروردگارش هماهنگ مي سازد، تضاد بين نيروها را حل مي کند و تفرقه ي وجود انسان را به وحدت مي رساند تا همه ي تارهاي صوتي وجودي آهنگ موزون رشد را در جهت حق بنوازند. در نظام تربيتي اسلام، دو گونه انسان تربيت نمي شود که يکي براي کارهاي خشونت آميز مانند جنگ و اجراي حدود باشد و ديگري براي کارهاي عاطفي مانند پرستاري و ترحم به ايتام و رسيدگي به محرومين. چرا که انسان در اسلام، مرکز عاطفه و عشق و احساس و همدردي و در عين حال کانون شهامت و صلابت است.
قرآن کريم مي فرمايد: «.. اشدّاء علي الکفار رحماء بينهم» (فتح، 29)
و به گفته سعدي:

درشتي و نرمي به هم در به است
چو رگ زن که جراح و مرهم نه است

امام علي (ع) نشان داد که مي شود تضاد بين قوا و حالات مختلف روحي را برطرف و غرايز را تعديل، و نفس را تحت کنترل در آورد. آن حضرت هم با قاطعيت مي جنگيد و هم در برابر اشک کودک يتيم، زانوانش سست مي شد. اگر اين هماهنگي و تعديل صورت نگيرد ممکن است استعدادي، استعدادهاي ديگر را تباه نموده و اثر آن را خنثي نمايد.
مکتب هاي تربيتي و اخلاقي يکي از سه حالت ذيل را دارند:
1) تربيت بهم ريخته و ناهماهنگ که محصولش انساني است که بين کشش ها و جاذبه هايش متحير و سرگردان است و قواي حيواني و ملکوتي وي را به اين سو و آن سو مي کشاند.
با وجود ترس و دلهره، وانمود مي کند که شجاع و جنگجو است و کنار معرکه منتظر است با اين که طالب ماديات و اهل دنياست، گه گاه خود را به زهد و تقوا منتسب مي کند.
«و من النّاس من يعبدالله علي حرف فان اصابه خيراطمأن به و ان اصابته فتنه النقلب علي وجهه خسرالدنيا و الاخره ذلک هو الخسران المبين» (حج، 11).
2) نظامي که قوا و نيروها را در جهت ماديات هماهنگ مي کند. «فمن الناس من يقول ربنا آتنا في الدنيا و ماله في الاخره من خلاق» (بقره، 200).
3) نظامي که قوا و استعدادها را در جهت آرمان هاي والا هماهنگ مي کند تا سعادت دنيا و آخرت را با هم به دست آورد. اين نظام قوا را تعديل و غرائز سرکش را به گونه اي با هم هماهنگ مي نمايد تا هريک تنها در حد خود باقي بماند و با ديگر قوا بسازد. و در پرتو آن هم در دنيا بهره مند است و هم در آخرت: «و لو انّ اهل القري امنو و اتّقوا لفتحنا عليهم برکات من السّماء و الارض» (اعراف، 96).
تمام غرايزي که خداوند در وجود انسان قرار داده، طبعاً و بالذات خوب است، اما بايد از طغيان آنها جلوگيري کرد. علم اخلاق در اسلام، علمي است که راه کنترل و هدايت اين غرايز را به ما مي آموزد، نه سرکوبي و ريشه کن کردن آنها.
امام صادق (ع) فرمود: «ما من شيء الا و له حد» (حراني، بي تا، 269). (1)

پی نوشت ها :

1) آرزو بد نيست طغيانش بد است
هست دريا خوب و طوفانش بد است

گرچه هر ميلي همايون مرکبي است
خارج از اندازه جولانش بد است

مايه آبادي و هستي است آب
سهمگين سيل خروشانش بد است

سردي و گرمي جهان را لازم است
شدت بيجا و بحرانش بد است

تا بود اندازه هر چيز است خوب
چون که شد خارج ز ميرانش بد است

منبع:انديشه حوزه، ش80-79
ادامه دارد…

مطالب مشابه