اگر انسان اعتماد به نفس داشته باشد و استعداد هاي خود را باور كند، آيا منافاتي با اعتماد به قدرت الهي دارد؟

اگر انسان اعتماد به نفس داشته باشد و استعداد هاي خود را باور كند، آيا منافاتي با اعتماد به قدرت الهي دارد؟

قبل از پرداختن به سئوال، ابتدا بايد از اعتماد به نفس و اعتماد به خدا تعريف روشني ارائه شود.

اعتماد به نفس:
اعتماد به نفس از جهت لغت به معني خود باوري و خود اتكايي است كه در برابر اعتماد به ديگران است و روان شناسان تعريف‌هاي زيادي از اعتماد به نفس كرده‌اند، كه دو تا از آنها در زير آورده مي‌شود:
1. اعتماد به نفس آگاهي داشتن به استعدادها، توانمندي‌ها (جسمي، روحي، عاطفي، ذهني) ارزش انساني خود (نزد خدا، مردم، خانواده) و جايگاهي كه هر كس در اين دنيا دارد و قلمرو آنها؛ آگاهي نه تنها به شناخت توانايي ها و استعدادها مربوط مي شود، بلكه شناخت معايب و كاستي ها را نيز جهت بر طرف كردن آنها در بر مي گيرد.
2. «انسان، فقط به نيروها و توانمندي هاي خويش متكي باشد و خود را يگانه عامل كاميابي در زندگي فردي و اجتماعي اش بداند.» اين تعريف، تعريف روان شناسان با گرايش اومانسيتي(انسان مداری) و الحادي است كه طبق آن تضاد و ناهمگرايي اعتماد به نفس و اعتماد به خدا را نتيجه مي‌دهد.[1] 3. از نظر اسلام اعتماد به نفس اين است كه انسان به رهبري عقل و خرد، و در پرتو قدرت اراده و تصميم و قاطعيت كار خود را ادامه دهد و خود را بر انجام آن عمل توانا بشمارد، و اين قدرت از خدا سر چشمه مي گيرد.

اعتماد به خدا:
در منابع اسلامي از اعتماد به خدا با عبارت «توكل» ياد شده است. توكل يعني «اعتماد و اطمينان دل در همة امور بر خداست.» به عبارت ديگر «سپردن و حواله كردن همة كارهاي خود به پروردگار است.» و به ديگر سخن، توكل بيزاري از هر قوه ، قدرتي و اعتماد و تكيه بر حول و قوة الهي است. و آن موقوف است بر اعتقاد جازم به اين‌كه در عالم هستي فاعلي جز خدا نيست و هيچ كس را قوه و قدرتي نيست مگر به واسطة او. كسي كه اين حالت را در خود نيابد، علت آن يا ضعف يقين است يا ضعف نفس، و بيماريش به سبب فراگیرشدن ترس و اضطرابش به واسطة غلبه اوهام بر اوست زيرا نفس ضعيف در پي وهم مضطرب مي شود. پس توكل تمام نيست مگر به قوت يقين و قوت قلب با هم، زيرا سكون و آرامش دل به اين هر دو حاصل مي شود.[2]

اعتماد و توكل به خدا در امتداد اعتماد به نفس
اگر توكل به خدا را به معناي واقعي آن، يعني «به كارگيري اسباب طبيعي براي رسيدن به اهداف و در عين حال، واگذاري نتايج و اثر بخشي آنها به خواست و مشيت الهي» بدانيم، و نيز دربارة اعتماد به نفس كه به نيروها و توانايي هاي خود اتكا مي‌كنيم، منشأ آنها را خدا دانسته، معتقد باشيم كه هر آنچه داريم، از خدا است و خدا اين همه امكانات و نيروها را در اختيار ما قرار داده تا روي پاي خود بايستيم و به ديگران نيازمند نباشيم، در اين صورت نه تنها اعتماد به نفس با توكل به خدا منافات ندارد؛ بلكه يكي از ابعاد اصلي و مهم آن را تشكيل مي دهد و نتيجه آن مي شود كه بايد به نيروها و توانايي‌هاي خود كه خدا در اختيار ما قرار داده است متكي باشيم و با بهره گيري از اين نيروهاي خداداد، در مسير پُر پيچ و خم زندگي و مشكلات و سختي ها، بارخود را خويش به دوش كشيم، نه آن‌كه دست نياز بسوي ديگران بگشاييم و چشم به آن ها بدوزيم.[3] پس خودباوري و اعتماد به نفس منافاتي با اعتماد به قدرت الهي ندارد چرا كه انسان مؤمن همه چيز را از آن خدا مي‌داند و در هر كاري كه مي‌كند به قدرت الهي واقف است. فرد مؤمن در مسير صحيح تربيت ديني به شكوفايي ابعاد شخصيت خود (عقلي، اجتماعي، ديني، عاطفي، جسمي و…) مي‌پردازد و او تحت تعاليم همه بعدي اسلام قرار مي‌گيرد و از خودشناسي خود به خداشناسي مي‌رسد (مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فقد عَرَفَ رَبَّه)[4]؛ امّا همين انسان اگر به قدرت و توانايي هاي خودش تكيه كند و خود را محور ببيند، دچار عُجب، تكبر، خودپرستي، خودبيني و خودخواهي مي گردد و خود مي شود يك طاغوت كه از اطاعت حق سرپيچي مي كند و آنقدر مست شهوات و قدرت ظاهري و مال خود مي شود كه خود را خداوند عالم مي خواند (فرعون).
نكته پاياني: اسلام با دستورات خود سعي دارد انسان را تشويق كند كه با قوة عقل، اراده، توانايي هاي جسمي و روحي‌اش آشنا سازد تا با به كارگيري آن خود را در مسير حق قرار دهد و به درجه عبوديت برسد، همان درجه‌اي كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ آن را معادل مقام ربوبيت خواندند. در تعاليم اسلام خودباوري و اتكاء به نفس امريست مثبت به شرط اين‌كه هميشه در راه صحيح آن يعني بندگي حضرت حق باشد. خودباوري اي كه باعث سركشي و خودخواهي گردد مغاير با تعاليم تعالي بخش اسلام است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. روان شناسي اعتماد به نفس، علي اسلامي نسب، تهران، مهرداد.
2. توكل به خدا، راهي به سوي حرمت خود و سلامت روان، محمد صادق شجاعي، قم، موسسه امام خميني.
3. معراج السعاده، احمد نراقي، قم، هجرت.
4. به سوي خودسازي، استاد مصباح يزدي، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم.

پي نوشت ها:
[1] ر.ك: اسلامي نسب، علي، روان شناسي اعتماد به نفس، تهران، مهرداد، 1373.
[2]. نراقي، محمدمهدي، جامع السعادات، قم، اسماعيليان، 1383، ج3، ص218؛ و نراقي، محمد مهدي، علم اخلاق اسلامي، ترجمه جلال الدين مجتبوي، حكمت، 1366، ج3، ص275، 276.
[3]. شجاعي، محمد صادق، توكل به خدا: راهي به سوي حرمت خود و سلامت روان، قم، موسسه امام خميني، 1383، ص51-49.
[4] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمة، ترجمه حميدرضا شيخي، قم، دارالحديث، چاپ سوم، 1381، ج 8.

مطالب مشابه