تدبر در سوره ي مبارکه ي آل عمران (4)

تدبر در سوره ي مبارکه ي آل عمران (4)

مجري: علي صبوحي طسوجي

3-2-2-ه- کلام 5. آيات 81 تا 85

اخذ ميثاق از انبياء و امت هايشان براي ايمان به انبياي ديگر و ياري آنها
اين آيات خالي از ارتباط با ماقبل نيست و در سياقي واحد است، بدين بيان: خداي متعالي بيان کرد که اهل کتاب اهل بغي و طغيان در بهره خويش از علم کتاب و دين هستند،(1) کتاب را تحريف مي کنند و امر را بر مردم مشتبه مي گردانند و ميان انبياء (عليهم السّلام) قائل به جدايي هستند و آيات نبوت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را انکار مي کنند؛ و همچنين نفي کرد که يکي از انبياء (عليهم السّلام) مانند موسي (عليه السلام) يا عيسي (عليه السلام) آنان را فرمان داده باشد که خود آنها يا انبياء و ملائکه ديگر را به عنوان رب اتخاذ کنند ( بنا بر قول صريح نصارا و ظاهر قول يهود )؛ اينک در اين آيات به انکار شديد اهل کتاب در اين خصوص مي پردازد و بيان مي دارد که چگونه ممکن است پيامبري چنين فرمان دهد، در حالي که خدا از پيامبران ميثاق گرفته است که به همه انبياي قبل و بعد از خود ( که دعوت به توحيد مي کردند ) ايمان داشته باشند و آنها را ياري رسانند، به اين صورت که انبياي قبل را تصديق کنند و نسبت به انبياي بعد بشارت دهند و همچنين از آنان ميثاق گرفته است که از امتهاي خويش در اين باره عهد بگيرند و آنان را بر اين مسئله شاهد گرفته است؛ و بيان کرده است که اين همان اسلامي است که حکمتي شامل همه اهل آسمانها و زمين است.(2) سپس پيامبر خود را فرمان داده که اين ميثاق را بپذيرد و گردن نهد، پس به خدا و به جميع آنچه بر انبيايش نازل فرموده ايمان آورد، بي اينکه ميان آنان جدايي افکند و در مقابل خداي سبحان تسليم باشد و چنين کاري را از جانب خود و امتش انجام دهد؛ و اين به معني اخذ بي واسطه ميثاق از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اخذ با واسطه ميثاق از امت اوست.(3) وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيينَ لَمَا آتَيتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ«81» اين ميثاقي است که خدا از پيامبران اخذ کرده است، هرچند از ديگران هم با واسطه ايشان ميثاق گرفته است.(4) ما در «لَمَا آتَيْتُكُم» به معني مهما است و معني شرطيه مي دهد.(5) «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ» ايمان بياوريد به آنچه از کتاب و حکمت به شما داده ام و آن پيامبر را ياري رسانيد؛ دليل: «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ»(6) «وَ أَخَذْتُمْ عَلي‏ ذلِکُمْ إِصْرِي» يعني آيا از امتهايتان در اين باره عهد گرفتيد؟(7) ظاهر شهادت اين است که بر غير باشد، پس اين شهادتي از انبياء و امتهاي ايشان است. سياق هم بر اين مسئله شهادت مي دهد، چون اين آيات در سياق احتجاج بر اهل کتاب، به خاطر ترک اجابت دعوت رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) است، همانگونه که به خاطر نسبت هايي که به موسي (عليه السلام) و عيسي (عليه السلام) مي دهند بر آنان حجت اقامه مي کند.(8) محصل معني آيه چنين است: خدا از انبياء و امت هاي ايشان ميثاق گرفته است که اگر به ايشان کتاب و حکمت داد و رسولي آمد که آنچه را با ايشان بود، تصديق مي کرد، به آنچه خدا به آنان داده است ايمان بياورند و آن رسول را ياري رسانند و اين از انبياء تصديق نسبت به متقدم و معاصر و بشارت به متأخر است و از امت ايمان و تصديق و نصرت؛ و لازمه اين ميثاق وحدت دين الهي است.(9) فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ«82» تأکيد ميثاق مأخوذ پيش گفته است.(10) أَفَغَيرَ دِينِ اللَّهِ يبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيهِ يرْجَعُونَ«83» متفرغ بر آيه گذشته است، بدين بيان: پس حال که دين خدا واحد است و آن همان است که از همه انبياء و امتها بر آن ميثاق گرفته است و بر انبياء و امتهاي متقدم واجب است که به رسول متأخر بشارت دهند و به آنچه در نزد اوست ايمان بياورند و او را تصديق کنند، پس اين گروههاي اهل کتاب چه قصد کرده اند و به تو کفر ورزيده اند و ظاهر حالشان اين است که به دنبال دينت هستند، پس آيا در پي دين غير از اسلام که تنها دين خداست، مي گردند؟(11) قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَينَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِي مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ«84» وَمَنْ يبْتَغِ غَيرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ«85» پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را امر مي کند که طبق ميثاقي که از او و ديگران گرفته شده است، عمل کند و از جانب خودش و مؤمنان امتش بگويد: «آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ»(12)

3-2-2-و- کلام 6. آيات 86 تا 92

هدايت ناپذيري قومي که پس از ايمان کافر شوند
اين آيات را هم مي توان مرتبط با کلام گذشته که درباره اهل کتاب بود، دانست و هم مي توان مستقل و منفصل از گذشته به شمار آورد.(13) كَيفَ يهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَينَاتُ وَاللَّهُ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ«86» استفهام در اين آيه مفيد استبعاد و انکار است و مراد از آن استحاله هدايت است.(14) «وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ» مراد اهل کتاب است و منظور از شهادت، مشاهده آيات نبوت است که در نزد ايشان بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) منطبق بود.(15) إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ«89» إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ«90» اين آيه تعليل محتواي آيات 86 تا 89 است و از قبيل تعليل از راه تطبيق کلّي عام بر فرد خاص است و معني اينچنين است: آن کس که بعد از ظهور حق و اتمام حجت بر او کفر مي ورزد و پس از آن توبه نمي کند، يکي از اين دو کس است: يا کافري است که کفر مي ورزد و سپس بر کفر خويش مي افزايد و طغيان مي کند، که راهي براي صلاح او نيست و خدا او را هدايت نمي کند و توبه او پذيرفته نيست، چون او در حقيقت بر نمي گردد، بلکه غوطه ور در گمراهي است و اميدي به هدايت او نيست؛ و يا کافري است که بدون توبه بر کفر و عناد خويش مي ميرد، پس خدا در آخرت او را با ادخال به بهشت هدايت نمي کند، چون به سوي پروردگارش برنگشته و در آخرت هم بدلي براي آن توبه نيست که آن را به عنوان فديه بدهد و شفيع و ناصري هم ندارد که او را شفاعت کند يا ياري رساند.(16) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ«91» لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ«92» از انضمام آيه 177 سوره بقره دانسته مي شود که انفاق مال به رغم حب و علاقه به آن يکي از ارکان بر است، که جز با اين تمام نمي شود.(17) ارتباط اين آيه با ماقبلش واضح نيست و ممکن است در ضمن بقيه آيات نازل نشده باشد، چه اينکه غباري بر ارتباط آيات ديگر با هم نيست…(18)

3-2-2-ز- کلام 7. آيات 93 تا 97

رد شبهات اهل کتاب
اين آيات گامي ديگر در راستاي محاجه با اهل کتاب به شمار مي آيد و به رد شبهات مختلف آنان مي پردازد.

مطلب 1. شبهه حليت اطعمه:
* كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ«93» خداي متعالي قبل از نزول تورات چيزي از غذاها را بر بني اسرائيل حرام نکرده بود، مگر آنچه را که اسرائيل ( يعقوب ) (عليه السلام) بر خود حرام کرده بود.(19) « قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» دلالت مي کند براينکه آنان اين مطلب را انکار مي کردند، يعني منکر حليت همه غذاها بر آنان قبل از نزول تورات بودند، چون منکر وقوع نسخ در شرايع بودند، ( چنانکه توضيح آن ذيل آيه 106 سوره بقره گذشت )، پس طبعاً اين قول خدا را نيز انکار مي کردند: «فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ» (النساء، 160)(20) همچنين «قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا» هم دلالت مي کند بر اينکه آنان انکار اين مسئله ( يعني حليت همه غذاها قبل از تورات و تحريم به خاطر ظلم بني اسرائيل که با نسخ حل به حرمت بود ) را وسيله اي براي القاء شبهه به مسلمانان قرار داده بودند و همچنين وسيله اي براي اعتراض به آنچه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از آن خبر مي داد مبني بر اينکه آن حضرت مي فرمود دين او ملّت ابراهيم حنيف است. يهوديان که ابراهيم را يهودي مي دانستند و قائل به ممنوعيت نسخ بودند، قبول نمي کردند که دين ابراهيمي مشتمل بر حليت چيزهايي باشد که تورات آنها را حرام کرده است.(21) پس روشن مي شود که اين آيه متعرض دفع شبهه اي است که يهود آن را وارد مي کرد.(22) حاصل شبهه اين است: چگونه ممکن است پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) صادق باشد در حالي که از نسخ خبر مي دهد و اينکه خدا طيبات را به خاطر ظلم بني اسرائيل بر ايشان حرام کرده است و اين نسخ حلالي سابق است، در حالي که بر خداي سبحان جايز نيست، بلکه محرمات دائماً حرام اند و امکان تغيير حکم خدا وجود ندارد؛ و حاصل جوابي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) که خداي متعالي به او تعليم داد، اينچنين است: خود تورات حلال بودن همه غذاها را قبل از نزولش بيان کرده است، پس تورات را بياوريد و تلاوت کنيد اگر در گفتار خود راست گوييد و اگر از آوردن تورات و تلاوت آن ابا کرديد، پس اعتراف کنيد که به دروغ بر خدا افترا مي زنيد و شما ظالميد، پس بدين ترتيب معلوم مي گردد که من در دعوت خود صادقم، پس از ملّت من تبعيت کنيد که ملّت ابراهيم حنيف است.(23) فَمَنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ«94» کلام خداي سبحان است که به منظور تطييب نفس رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) او را مورد خطاب قرار مي دهد، به اينکه دشمنان او از يهود بعد از اين بيان از ظالمان هستند، چون به خدا دروغ بستند.(24) قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ«95»

مطلب 2. شبهه تحويل قبله:
اين دو آيه جواب از شبهه ديگري است که يهود از جهت نسخ بر مؤمنان وارد مي کردند؛ و اين شبهه مربوط به تحويل قبله از بيت المقدس به کعبه است. در تفسير آيه 144 سوره بقره گذشت که تحويل قبله از اموري مهم بود که تأثيرات عميق مادي و معنوي در حيات اهل کتاب و به خصوص يهود داشت، افزون بر اينکه با مذهب آنان در خصوص نسخ مغايرت داشت و به همين دليل بعد از نزول حکم قبله مشاجرات تا زماني طولاني بين آنان و مسلمانان جريان داشت.(25) از اين آيات استفاده مي شود که آنان در شبهه خود بين شبهه نسخ و انتساب حکم به ملّت ابراهيم (عليه السلام) جمع کرده بودند. محصل شبهه آنها اين بود: کعبه چگ. نه ممکن است قبله ملّت ابراهيم (عليه السلام) باشد، با اينکه خدا بيت المقدس را قبله قرار داده است و اين جز حکم نسخي در ملّت حقه ابراهيم (عليه السلام) چيزي نيست و نسخ هم محال و باطل است.(26) جواب شبهه: کعبه قبل از غير خود مانند بيت المقدس براي عبادت وضع شده است و بدون ترديد ابراهيم (عليه السلام) آن را بنا کرده و براي عبادت وضع کرده است و در آن آيات روشني هست که بر اين حقيقت دلالت مي کند، مانند مقام ابراهيم (عليه السلام)، اما بيت المقدس را سليمان (عليه السلام) بنا کرده است که چندين قرن پس از ابراهيم (عليه السلام) است.(27) إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ«96» مراد از وضع بيت براي مردم، وضع آن براي عبادت ايشان است … دليل: در اين آيه کعبه را مبارک و مايه هدايت عالميان شمرده است و با تعبير « لَلَّذِي بِبَكَّةَ» از آن ياد کرده است که در آن تلويحي به ازدحام مردم در کنار کعبه در طواف و نماز و عبادات و مناسک ديگر است.(28) فِيهِ آياتٌ بَينَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِي عَنِ الْعَالَمِينَ«97» «فيه آيات بينات…» در مقام بيان مزايا و مفاخر بيت است، که سبب تقدم آن در شرف بر غير آن شده است و اين جز با وضوح آيات بينات پيش گفته حاصل نمي شود، به همين دليل «مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ ? وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ? وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ …» بيان «آياتٌ بَيِّناتٌ» به شمار مي آيد، پس مراد از اين آيات، مقام ابراهيم (عليه السلام)، تقرير امن در بيت و ايجاب حج بر مردم مستطيع است؛ اما نه به اين ترتيب که اين جمله هاي سه گانه را بدل يا عطف بيان از «آياتٌ بَيِّناتٌ» بدانيم، بلکه هر جمله جايگاه خبري و انشايي خود را دارد و در عين حال در مقام بيان «آياتٌ بَيِّناتٌ» هم هست.(29) مراد امنيت تکويني نيست، بلکه منظور امنيت تشريعي است.(30) «وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ» مراد کفر در فروع به معني ترک حج است.(31)

3-2-2-ح- کلام 8. آيات 98 تا 101

نهي اهل کتاب از کفر و سد را الهي و هشدار به مؤمنان در اطاعت از ايشان
اين آيات در سياق آيات گذشته هستند و دلالت مي کند بر اينکه گروهي از اهل کتاب، يعني يهوديان يا گروهي از يهوديان، به آيات الهي کفر مي ورزند و مؤمنان را از راه خدا منحرف مي کنند به اين ترتيب که راه خدا را به ايشان کج نشان مي دهند و راه کج و منحرف گمراهي را به جاي راه خدا معرفي مي کنند و اين از راه القاء شبهات به مؤمنان است، شبهاتي که در اثر آن حق را باطل ببينند و باطلي را که اهل کتاب به آن مي خوانند، حق قلمداد کنند.(32) آيات گذشته دلالت مي کرد بر انحرافات آنها در انکار حليت غذاها قبل از تورات و انکار نسخ استقبال بيت المقدس، پس آيات اين کلام متمم آيات گذشته است و مشتمل بر انکار و توبيخ يهود در القاء شبهات و فريفتن مؤمنان در دينشان و بر حذر داشتن مؤمنان از اطاعت آنان در اموري است که به آن دعوت مي کنند، چون نتيجه آن کفر به دين است و همچنين مؤمنان را برمي انگيزد که همگي به ذيل هدايت الهي درآويزند و به راه ايمان هدايت شوند و هدايتشان مستدام باشد.(33) در روايات آمده است که شاش بن قيس يهودي، از کنار گروهي از اوسيان و خزرجيان گذشت که با هم سخن مي گفتند. دوستي آنان پس از عداوتشان، او را ناراحت کرد و جواني يهودي را فرمان داد که در ميان ايشان بنشيند و روز بعاث را به يادشان آورد و او چنين کرد، در نتيجه آنان با يکديگر به تنازع و تفاخر پرداختند و گفتند و شنيدند تا دو گروه غضب کردند و براي قتال آماده شدند، اين سخن به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) رسيد، آنان را نصيحت کرد و ميانشان آشتي داد و آنان هم شنيدند و اطاعت کردند؛ خداي متعالي درباره اوس و جبار چنين نازل فرمود: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ» و درباره شاش بن قيس چنين نازل کرد: «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ»(34) قُلْ يا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ«98» مراد از آيات به قرينه وحدت سياق، حليت طعام قبل از نزول تورات و قبله بودن کعبه در اسلام است.(35) قُلْ يا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ«99» «وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ» يعني مي دانيد که طعام قبل از نزول تورات حلال بوده و مي دانيد که يکي از خصائص نبوت، تحويل قبله به کعبه است.(36) يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ«100» وَكَيفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيكُمْ آياتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ يعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ«101» در اين آيات دلالت هست بر اينکه کتاب و سنت در هر حقي که امکان گمراهي در آن هست، کافي هستند.(37)

4-2-2- قول چهارم. آيات 102 تا 120

نتيجه گيري براي مؤمنان
پس از اينکه در سه قول گذشته اين فصل مطالبي در راستاي خنثي سازي توطئه هاي اهل کتاب مطرح شد، اين قول در مقام نتيجه گيري براي مؤمنان برآمده و آنان را به تقوي و وحدت و پرهيز از تفرقه و اختلاف دعوت مي کند ( آيات 102 تا 115 ) و با طرح حقايقي به تقويت قلوب ايشان در مقابل قصد سوء اهل کتاب مي پردازد و باز هم مؤمنان را از دوستي با اهل کتاب برحذر مي دارد. ( آيات 116 تا 120 )

4-2-2-أ- کلام 1. آيات 102 تا 110

توصيه مؤمنان به تقوي و وحدت و پرهيز از تفرقه و اختلاف
اين آيات تتمه خطاب به مؤمنان براي تحذير از اهل کتاب و فتنه هاي ايشان است، … يعني تعرض به حال اهل کتاب هنوز تمام نشده است، به دليل آيه اي که پس از اين کلام آورده مي شود: «لَن يَضُرّوكُم إِلّا أَذًى …»(38) يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ«102» تقوا از خدا به معني تحرز و تجنب از عذاب اوست و اين با امتثال اوامر الهي و پرهيز از نواهي او و شکر و صبر ميسر است؛ و مراد از حق تقوي عبوديت محض است که باطلي آن را فاسد نکند؛ مراد از «وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ» اين است که بر اين حال يعني حق تقوا باقي بمانيد تا وقتي که بميريد.(39) وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يبَينُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ«103» در آيه صد و يک معلوم شد که مراد از اعتصام به الله تمسک به آيات الهي و کتاب و سنت رسول اوست، در اين آيه بدل از اعتصام به الله از اعتصام به حبل الله سخن گفته شده است و مي توان چنين نتيجه گرفت که مراد از حبل الله، کتاب ناطل شده از جانب خد است که بنده را به پروردگار متصل مي کند و آسمان را به زمين و مي توان گفت که مراد از حبل الله، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و قرآن کريم است.(40) قرآن کريم هرچند جز به حق تقوي و اسلام دعوت نمي کند، اما غرض اين آيه با غرض آيه سابقه متفاوت است، آيه گذشته متعرض حکم فرد بود و اين آيه متعرض حکم جماعت مجتمعه است، به دليل «جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا»؛(41) «وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ …» شما را به اتحاد و اجتماع توصيه کرديم و دليل آن همان چيزهايي است که شما مشاهده کرده ايد، از تلخي دشمني و شيريني محبت و الفت و اخوت و از اشراف بر سقوط در گودي آتش و نجات از آن و همانا اين دليل را به ياد شما آورديم، نه براي تأييد قول ما باع چيزي که اگر نبود، قول ما حق نبود، چون قول ما حق است، چه بر آن دليلي بياوريم و چه نه؛ بلکه براي آن است که بدانيد اين نعمت ما بر شما است و بفهميد که در اين اجتماع و اتحاد سعادت و راحت و رستگاري شما است، مانند ساير مواردي که شما را به آن توصيه مي کنيم.(42) «وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا» اگر مراد از آتش آتش آخرت باشد، آنگاه مراد از در شرف سقوط بودن ايشان، کافر بودن آنان است چون در حالت کفر مرگ تنها فاصله ميان آنان و آتش است و مرگ هم به انسان نزديکتر است از نزديکي سياهي چشم به سفيدي آن؛ پس خدا آنان را با ايمان نجات داد و اگر مراد بيان حال آنان در مجتمع فاسدشان قبل از ايمان و تأليف قلوب داشتند، آنگاه مراد از آتش جنگها و منازعات آنان است.(43) وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يدْعُونَ إِلَى الْخَيرِ وَيأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«104» تجربه قطعي نشان مي دهد که معلومات مورد نياز انسان در صورت عدم تذکر و دوام تکرار آنها با عنل زائل مي شود و شکي نيست که عمل در جميع شئون خود دائر مدار علم است، با تقويت آن قوي، با تضعيف آن ضعيف، با اصلاح آن صالح و با افساد آن فاسد مي گردد؛ و باز شکي نيست که علم و عمل تأثير متقابل دارند، علم قوي ترين دعوت کننده به عمل و عمل واقع مشهود، قوي ترين معلم انسان است.(44) همين امر است که مجتمع صالح داراي علم نافع و عمل صالح را وادار مي کند که از معرفت و ثقافت خويش محافظت کنند و جلو متخلف از طريق خير معروف در نزد آنان را بگيرند و منحرف از طريق خير معروف را رها نکنند … و اين همان دعوت به تعليم و امر به معروف و نهي از منکر است، که محتواي اين آيه است.(45) اين آيه مبتني بر بحث مجتمع در آيه سابقه است.(46) وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَينَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ«105» يعني مانند کساني نباشيد که از هم متفرق شدند و جماعت بودن خارج شدند و همين امر آنان را به اختلاف در عقايد و آراء مبتلا کرد.(47) قرآن کريم به طور مؤکد به اتحاد دعوت کرده است و به طور بليغ از اختلاف نهي کرده است و اين نيست مگر به خاطر اينکه خداي متعالي امر اين امت را مي دانست که به زودي مانند امتهاي گذشته اختلاف مي کنند، بلکه بر آنان پيشي مي گيرند.(48) يوْمَ تَبْيضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ«106» وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ«107» چون مقام، مقام کفر به نعمت است و آن هم مانند خيانت موجب ذلت انفعال و خجل است، خداي سبحان از بين انواع عذاب اخروي، سياهي چهره را بيان مي کند که با اين مقام مناسب است و در دنيا نيز کنايه از انفعال و خجالت است؛ همچنين ثواب شاکرين را با سفيد رويي بيان کرده است، که در دنيا نيز کنايه از ارتضا و رضايت است.(49) تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ يرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ«108» وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ«109» تعليل «وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعالَمينَ» در آيه پيشين است، با بياني که توهم ظلم را درباره خدا ازبين مي برد؛ چون خدا از همه جهات مالک همه اشياء است، هرگونه که بخواهد مي تواند رد آنها تصرف کند و تصرف در ملک غير در خصوص او تصور ندارد تا بخواهد ظلم و تعدي به شمار آيد.(50) كُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ«110» اي امت مسلمان شما در ابتداي تکون و پديدارشدنتان براي مردم بهترين امتي هستيد که خدا به هدايت خويش براي مردم پديدار کرده است، چون شما امر به معروف و نهي از منکر مي کنيد و به حبل الهي اعتصام مي کنيد و متفق و متحد مانند نفسي واحد هستيد و اگر اهل کتاب هم بر اين وصف بودند براي آنها بهتر بود، اما آنان اختلاف کردند، برخي از ايشان مؤمن و بيشترشان فاسقند.(51)

4-2-2-ب- کلام 2. آيات 111 تا 120

تقويت قلوب مؤمنان در مقابل قصد سوء اهل کتاب و توصيه ايشان به پرهيز از دوستي با مؤمنان
آيات اين کلام منعطف به همان محتوايي است که پيش از اين درباره آن سخن گفته شده است، يعني تعرض به حال اهل کتاب، به ويژه يهود، در کفرشان به آيات خدا و فريفتن خودشان و بازداري مؤمنان از راه خدا؛ گفتني است ده آيه گذشته از باب کلام در طي کلام بود و اتصال آيات به حال خود باقي است.(52) نتيجه اين آيات تقويت قلوب مؤمنان در برابر دشمني هاي اهل کتاب است. لَنْ يضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى وَإِنْ يقَاتِلُوكُمْ يوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا ينْصَرُونَ«111» ضُرِبَتْ عَلَيهِمُ الذِّلَّةُ أَينَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَيقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يعْتَدُونَ«112» يعني آنان به حسب حکم شرع اسلامي ذليل هستند، مگر اينکه ذمه اسلام را بپذيرند و به نحوي از انحاء در امان مردم قرار گيرند.(53) * لَيسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيلِ وَهُمْ يسْجُدُونَ«113» «من أهل الکتاب …» در مقام تعليل عدم استواء اهل کتاب است.(54) «قائمة» مراد از آن قيام بر ايمان و طاعت است.(55) يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ وَيأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيسَارِعُونَ فِي الْخَيرَاتِ وَأُولَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ«114» وَمَا يفْعَلُوا مِنْ خَيرٍ فَلَنْ يكْفَرُوهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ«115» گفته شده است که مراد از اين ممدوحان، عبد الله بن سلام و اصحاب او هستند.(56)
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِي عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيئًا وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ«116» ظاهر وحدت سياق نشان مي دهد که مراد از اين کافران طايفه اي ديگر از اهل کتابند که دعوت نبوت را استجابت نکردند و از هيچ تلاشي در خاموش کردن نور اسلام کوتاهي نکردند.(57) مَثَلُ مَا ينْفِقُونَ فِي هَذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ أَنْفُسَهُمْ يظْلِمُونَ«117» آنان در زندگي انفاق مي کنند و با آن در پي اصلاح شأن خود و رسيدن به اهداف فاسد خود هستند، اما جز شقاوت چيزي به بار نمي آورد و آنچه را اراده مي کنند فاسد مي کند و آنان آن را براي خود سعادت به شمار مي آورند، مانند بادي که سرماي سوزاني در بر دارد و کشتزار ظالمان را نابود مي کند، پس همانا عمل فاسد نتيجه اي جز اثر فاسد ندارد.(58) يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَينَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ«118» هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ«119» إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيئَةٌ يفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يضُرُّكُمْ كَيدُهُمْ شَيئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يعْمَلُونَ مُحِيطٌ«120»
ادامه دارد…

پي‌نوشت‌ها:

1- الميزان، ج3، ص331.
2- همان، ص332.
3- همان.
4- همان.
5- همان، ص333.
6- همان.
7- همان، ص334.
8- همان.
9- همان، ص335.
10- همان.
11- همان.
12- همان، ص336.
13- همان، ص340.
14- همان.
15- همان.
16- همان، ص341.
17- همان.
18- همان، ص343.
19- همان، ص345.
20- همان.
21- همان.
22- همان، ص346.
23- همان.
24- همان، ص348.
25- همان، ص349.
26- همان، ص350.
27- همان.
28- همان.
29- همان، ص352.
30- همان، ص354.
31- همان، ص355.
32- همان، ص363.
33- همان، ص364.
34- همان.
35- همان.
36- همان، ص365.
37- همان.
38- همان، ص367.
39- همان.
40- همان، ص368.
41- همان، ص369.
42- همان، ص370.
43- همان، ص371.
44- همان، ص372.
45- همان.
46- همان، ص373.
47- همان، ص374.
48- همان.
49- همان، ص375.
50- همان.
51- همان، ص377.
52- همان، ص383.
53- همان، ص384.
54- همان، ص385.
55- همان.
56- همان.
57- همان، ص386.
58- همان.
منبع مقاله :
طرح راهنماي مربي تدبر در سوره هاي قرآن کريم 3 و 4، دبيرخانه ي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، دبيرخانه ي شوراي تخصصي توسعه فرهنگ قرآني، بهار 1388

مطالب مشابه