سيد رضي و نهج البلاغه

سيد رضي و نهج البلاغه

نويسنده: قدسيه سادات هاشمي

مقدمه

نهج البلاغه پس از قرآن کريم، ممتازترين کتاب است که جز علي بن ابي طالب (ع)بشر ديگري نمي توانست آن را بر زبان جاري سازد. اين کتاب، دايرة المعارفي است که همه افراد بشر از هر گروهي مي توانند از آن بهره گيرند.
اين اثر ارزشمند به همت عالم بزرگوار، «سيد رضي» جمع آوري شد. وي فصيح ترين کلمات امام علي(ع) را از ميان کتاب هاي ديگر، گلچين کرد و در اين کتاب گرد آورد.

سيد رضي کيست؟

سال 359 ق. در بغداد و در منزل ابواحمد حسين بن موسي، کودکي چشم به جهان گشود که او را محمد نام گذاردند و بعدها مشهور به شريف رضي(1) و با لقب هاي ذوالثمانين و ذوالحسبين(2) معروف شد. او از طرف پدر با پنج واسطه به امام موسي کاظم (ع)متصل و از جانب مادر نيز به امام سجاد(ع) منسوب بود. سيد رضي از شاگردان شيخ مفيد است. صاحب روضات(3) مي نويسد:
شبي، شيخ مفيد در خواب ديد که حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)دست امام حسن و امام حسين (ع)را گرفته اند و به جلسه درس او وارد شدند و به شيخ فرمودند:
«يا شيخ! علمهما الفقه؛ اي دانشمند! اين دو را فقه بياموز».
او پس از بيداري، از خواب خود متحير بود که مرا چه رسد که به آن بزرگواران درس فقه آموزم!؟ پس از مدتي مشاهده مي نمايد بانويي به نام سيده فاطمه در حالي که دست دو فرزند خود ( سيد رضي و سيد مرتضي) را گرفته، به محضر استاد آمد و همان جمله حضرت زهرا(عليها السلام) را به شيخ مفيد گفت. شيخ با شنيدن آن جمله که در خواب بيان شده بود، اشک در چشمانش حلقه مي زند و به احترام آنان از جا برمي خيزد و سپس خواب خويش را براي آنها بازگو مي کند.
سيد رضي در 21 سالگي 380ق. سرپرستي طالبيين، امارت کاروان هاي حج در مملکت اسلامي و نظارت امور حسبيه را به عهده داشت. بهاء الدوله، تمام امور طالبيين را در تمام بلاد اسلامي در سال 403ق. به عهده او گذاشت و او « نقيب النقباء» خوانده شد. گفته اند از ميان اهل بيت پيامبر(ص) جز امام رضا(ع)ديگري اين منصب را نيافته است.(4)

مقام سيد رضي

سخناني که درباره شريف رضي گفته اند(5)، مي تواند ما را با گوشه اي از شخصيت او آشنا سازد.
1. ثعالبي در کتاب يتيمه الدهر چنين مي گويد:
«او امروز روشنفکرترين فرزندان زمان و نجيب ترين سادات عراقي است. در عين دارا بودن فخر و شرافت خانوادگي، مزين به ادبي طاهر و فضلي آشکار و بهره اي وافر از تمامي محاسن و نيکويي هاست.
بايد گفت او در شعر، از تمامي شعراي طالبيين پيشگام تر است و اگر گفته شود از تمام شعراي قريش نيز مقدم است، چندان بعيد نيست.»(6)
2. ابن جوزي مي گويد:
«شريف رضي نقيب طالبيين در بغداد بود، قرآن را در مدت کوتاهي، پس از آنکه سي سال از عمرش گذشته بود، حفظ کرد. در فقه و احکام، قوي و نيرومند بود. او دانشمندي فاضل، شاعري آگاه و بلند همت، عفيف و با ايمان بود»(7).
3. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه خود بعد از يادآوري حافظ قرآن و فقيه بودن سيدرضي، مي گويد:
«او دانشمندي اديب و شاعري روشنفکر بود، در شعر و کاربرد تعابير زيبا و معاني و … قوي و نيرومند بود. به هرکدام از فنون شعر و سخن مي پرداخت، افراد را در شگفتي قرار مي داد. در عين حال نويسنده اي بزرگ، مردي عفيف، شريف النفس، بلند همت، سخت پايبند
به دستورهاي ديني و قوانين آن بود و از احدي هديه نمي پذيرفت.»(8)
4. باخزري در کتاب دمية القصر مي گويد:«در ميان پيشوايان و بزرگان، صدر مجلس، جاي شريف رضي بود و من هرگاه بخواهم او را بستايم، به کسي مي مانم که به خورشيد بگويد: چه پر نوري! او در شعر، در قله افتخار قرار داشت.»(9)
و در يک کلام، بزرگ منشي و شخصيت والاي سيد رضي از همان اوان کودکي براي افراد بصير، آشکار بود.

خاندان

پدر او، حسين بن موسي، از طرف بهاء الدوله ديلمي به « طاهر اوحد ذوالمناقب» ملقب گرديد. وي بزرگ نقباي آل ابي طالب و امير الحاج و مردي با عظمت بود. او نزد خلفاي عباسي و پادشاهان آل بويه و آل حمدان با جلالت قدر و کمال مهابت مي زيست و به عقد صلح و ميانجي گري و تنظيم امور رعايا و آسايش آنان مي پرداخت.
جد مادري او، حسين بن احمد، معروف به « ناصر کبير» يا « ناصرحق» بود که در زمان خلافت مقتدر عباسي در مازندران، قيام کرد و به جنگ با سامانيان پرداخت و سرانجام بر بلاد ديلم مسلط شد و بيشتر مردم مازندران را مسلمان گردانيد. مادر سيد رضي(سيده فاطمه) خود بانويي عالم و فاضل بود. که با چند واسطه به اميرمؤمنان(ع) مي رسيد. سيد رضي درباره مادرش گفته است:

لو کان مثلک کلُ امٍّ برّه
غني البنون بها عن الآباء(10)

«اگر همه مادران مثل تو با فضيلت بودند، فرزندان از وجود پدر بي نياز مي شدند.»
شيخ مفيد، «احکام النساء» را به درخواست مادر سيد رضي تأليف کرد. او در آغاز کتابش مي نويسد:
«من از سيده جليله فاضله( ادام الله اعزازها) اطلاع يافتم که مايل به تدوين کتابي است مشتمل بر همه احکامي که مکلفين محتاج به آن مي باشند و مخصوصاً زن ها بايد بدانند. او ( ادام الله توفيقها) علاقه خود را براي تأليف اين کتاب به من اطلاع داده است.»(11)

تأليفات

1. نهج البلاغه: اين کتاب پس از قرآن و سخنان پيامبر(ص) از بهترين کتب اسلامي و مشهور به « آخ القرآن»، و مشتمل بر بسياري از سخنان و نامه ها و کلمات کوتاه و حکيمانه امام علي (ع)است.
امام علي(ع) در تمام دوران زندگي پربار و نوراني خود، سعي در هدايت دل ها و مغزها به سوي حقيقت و انسانيت و راه روشن الهي داشت. آن حضرت در هر فرصت مناسبي، با سخنراني هاي اخلاقي و سياسي و با نوشتن نامه هاي حکمت آميز، به ارزش هاي اخلاقي و انساني اشاره مي فرمود و راه و رسم زندگي سالم و صحيح را به بشر معرفي مي کرد.
«نهج البلاغه» کتاب زندگي، کتاب اخلاق و رستگاري، کتاب سياست و کشورداري و کتاب تکامل است. اين کتاب که با تلاش و زحمت و هنر بي مانند علامه سيدرضي در سال 400ق. تدوين شد، داراي سه فصل جداگانه است:(12)
اول) خطبه ها يا سخنراني هاي امام علي(ع)(239 خطبه)؛
دوم) کتب يا نامه هاي سياسي، اخلاقي و نظامي آن ابرمرد تاريخ( 79 نامه)؛
سوم) قصار الحکم يا کلمات کوتاه و حکمت آميز( 480 حکمت)؛
«نهج»؛ يعني راه و روش و «بلاغت» به معناي کلام رسا، گويا و روشن است. بنابراين « نهج البلاغه»، يعني راه و رسم زيبا و رسا سخن گفتن.
فصاحت و بلاغت، يکي از هنرهاي با ارزش ادبي است و نهج البلاغه پس از قرآن کريم، از اين نظر بي مانند است. تمام دانشمندان جهان، مسلمان و غيرمسلمان، شيعه و اهل سنت، به اين حقيقت اعتراف کرده اند.(13)
تأليفات ديگر سيد رضي، عبارت است از:
2. خصائص الائمة؛
3. مجارات آثار النبويه؛
4. تلخيص البيان عن مجاز القرآن؛
5. حقائق التأويل في متشابه التنزيل؛
6. معاني القرآن؛
7. نامه هاي علمي؛
8. زندگي پدرش؛
9. ديوان شعر؛
10. و کتاب هاي ديگر.

استادان

برخي از استادان سيدرضي عبارت اند از:
ابوعلي محمد بن محمد نعمان، مشهور به « شيخ مفيد»(م 413ق.)؛ ابواسحاق ابراهيم بن احمد طبري(م 393ق.)؛ ابوعلي فارسي(م377ق)؛ ابوسعيد سيرافي(م 368)؛ عبدالرحيم بن نباته(م 374)؛ ابوالحسن علي بن عيسي (م 420ق)؛ ابوعبدالله مرزباني(م 384ق)؛ ابومحمد هارون تعلکبري( م 385ق)؛ قاضي عبدالجبار بغدادي.( 14)

وفات

سيد رضي در 47 سالگي( ششم محرم 406ق) و در بغداد رحلت کرد. سيد مرتضي، که او نيز دانشمند جليل القدر است، به قدري از اين مصيبت، اندوهناک بود که فرمود:
«طاقت ديدار جسد برادرم را ندارم، ديگري بر او نماز بخواند.»(15)
شريف رضي با وجود سن کم، خدمات بسيار ارزنده اي به جهان اسلام کرد. درگذشت ناگهاني او چنان شوري در دل ها افکند که تمام وزيران، اشراف، فقها و قضات سني و شيعه با پاي برهنه به در خانه اش آمدند. فخرالملک، وزير دانشمند بهاء الدوله ديلمي، بر جنازه سيد رضي نماز گزارد. بدن مطهر او را در خانه اش دفن کردند و بعدها به کربلا انتقال دادند و در جنب مرقد جدش « ابراهيم مجاب» مدفون ساختند.(16)

پي نوشت ها :

1. ر.ک: شرح موضوعي نهج البلاغه، دکتر محمد حسين مشايخي فريدني، تلخيص: محمد علي خواجه پيري، چاپ سازمان دانشگاه آزاد اسلامي، چ1، 1378ش.
2. همان؛ مآخذ شناسي نهج البلاغه سيره و انديشه امام علي(ع)، سيد حميد مطهري، ص 9، دبيرخانه مجمع گروه هاي معارف اسلامي، چ1، 1379ش.
3.روضات الجنات، به نقل از دانستني هاي نهج البلاغه، مصطفي اسرار، ص 22، انتشارات محيا، 1376ش؛ ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص9، انتشارات فقيه.
4. ر.ک: مقدمه « شرح موضوعي نهج البلاغه».
5. روحيات بلند او را مي توان در کتابي که علامه شيخ عبدالحسين حلي به عنوان مقدمه اي در جزء پنجم تفسير خود، نوشته و نيز در «عبقريه الرضي» تأليف زکي مبارک، مطالعه کرد. علامه شيخ محمد رضا کاشف الغطاء نيز در اين زمينه، کتابي نوشته است.
6. شرح موضوعي نهج البلاغه.
7. همان.
8. همان.
9. همان.
10. ترجمه روان نهج البلاغه، سيد کاظم ارفع، ص 12، فيض کاشاني، چ1، 1379ش.
11. مأخذ شناسي نهج البلاغه سيره و انديشه امام علي(ع)، ص 10.
12. ارزش هاي اخلاقي در نهج البلاغه، دفتر نشر امام علي(ع)، ص 8، اداره کل امور فرهنگي و هنري با همکاري انتشارات تربيت. کتاب المعجم المفهرس، تعداد خطبه ها را 241 مورد ذکر کرده است.
13. دکتر سيد جعفر شهيدي، در ترجمه نهج البلاغه خود مي گويد:
در ميان نام هزاران کتاب که نويسندگان بر نوشته خود نهاده اند، هيچ نامي چون نهج البلاغه با محتواي کتاب منطبق نيست و مي توان گفت: اين نام، از عالم غيب به دل روشن شريف رضي افاضه گرديده است که « الأسماء تنزل من السماء». راه سخن رسا گفتن را در اين مجموعه بايد يافت.
14. ر.ک: شرح موضوعي نهج البلاغه، مقدمه؛ گلشن ابرار، گروهي از نويسندگان پژوهشکده باقرالعلوم، ج1، ص 44-52؛ نشر معروف، قم، چ3، 1385ش.
15. دانستني هاي نهج البلاغه، ص 25.
16. مأخذشناسي نهج البلاغه سيره و انديشه امام علي(ع)، ص 12.

منبع:نشريه فرهنگ کوثر، شماره 77.

مطالب مشابه